گر متصور شدی، با تو در آمیختن
حیف نبودی وجود، در قدمت ریختن
فکرت من در تو نیست، در قلمِ قدرتیست
کاو بتواند چنین، صورتی انگیختن
کیست که مرهم نهد، بر دل مجروح عشق؟
کهش نه مجال وقوف، نه رهِ بگریختن
داعیهٔ شوق نیست، رفتن و باز آمدن
قاعدهٔ مهر نیست، بستن و بگسیختن
آبِ روان سرشک، وآتش سوزانِ آه
پیش تو باد است و خاک، بر سر خود بیختن
هر که به شب شمعوار در نظر شاهدیست
باک ندارد به روز، کشتن و آویختن
خوی تو با دوستان، تلخ سخن گفتن است
چارهٔ سعدی حدیث با شکر آمیختن


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تصویرسازی عشق و دلتنگی میپردازد و از احساسات متناقضی مانند شوق و غم سخن میگوید. او به ناممکن بودن عمیقتر شدن در رابطهای اشاره میکند و از ناامیدی در یافتن آرامش پس از جدایی سخن میگوید. همچنین، شاعر به تلخی رفتار با دوستان و نیاز به شیرینی در روابط تأکید میکند و در نهایت بر این نکته تأکید دارد که عشق با درد و رنج همراه است و دل مجروحی به مرهم نیاز دارد.
تصحیح AI: اگر تصور میشد که میتوانم با تو یکی شوم، این حیف بود که وجودم را در پای تو نثار نکنم. (AI: اگر تصور میکردی که میتوانم با تو یکی شوم، این حیف بود که وجودم را در پای تو نثار کنم.)
هوش مصنوعی: اندیشه من در تو نیست، بلکه در نیرو و توانایی است که میتواند چنین شکلی را خلق کند.
هوش مصنوعی: کیست که بتواند بر دل جریحهدار عشق درمانی بگذارد؟ نه فرصتی برای درنگ است و نه راهی برای فرار.
هوش مصنوعی: درگیر شوق و اشتیاق بودن، دلیل نمیشود که کسی بیوقفه بیفتد و دوباره برگردد. روابط عاشقانه همیشه بر پایه ثابت و پایدار نیستند که به راحتی بتوان آنها را قطع یا دوباره برقرار کرد.
هوش مصنوعی: اشکهای من مانند آب روان و آتش درونم همچون زبانههای آتش است، اما در مقابل تو همه اینها بیاهمیت و ناچیز به نظر میرسد، مانند خاکی که بر سر خود میریزم.
هوش مصنوعی: هر کسی که در شب مانند شمع در جلو چشم معشوقی است، از روزی که به دست میآید و او را میکشند یا آویزان میکنند، هیچ هراسی ندارد.
هوش مصنوعی: تو با دوستانت به تلخی سخن میگویی، اما سعدی میگوید باید داستانها را با شیرینی و لطافت بیان کرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
چند ز آشوب می فتنه برانگیختن
مست برون تاختن و خون کسان ریختن
خون مرا ریختی دست من و دامنت
گر نه به فتراک خویش خواهیم آویختن
قاعده عشق چیست شرط محبت کدام
[...]
در ره تو به کی خاک به سر ریختن
از غم تو تا به چند خون ز مژه ریختن
نقض وفایت نشد گر برمیدی ز ما
شیوه آهو بود دیدن و بگریختن
گر سر ما بسته است یار به فتراک خویش
[...]
چون کنی از لعل لب میل شکر ریختن
هر طرف ارزان شود جان به لب آویختن
خنده زنان هر زمان می نگری بر فلک
عقد ثریا شود مایل بگسیختن
مه همه تن رو شده چون نگرد بر رخت
[...]
تا به کی ای چشم مست فتنه برانگیختن
دست نگارین بس است از پی خون ریختن
خون خود آخر به خاک بر درت آمیختم
با تو میسر نشد گرچه برآمیختن
توسن نازت چو شد رام به میدان حسن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.