تا کی ای جان اثر وصل تو نتوان دیدن
که ندارد دل من طاقت هجران دیدن
بر سر کوی تو گر خوی تو این خواهد بود
دل نهادم به جفاهای فراوان دیدن
عقل بی خویشتن از عشق تو دیدن تا چند
خویشتن بیدل و دل بی سر و سامان دیدن
تن به زیر قدمت خاک توان کرد ولیک
گرد بر گوشه نعلین تو نتوان دیدن
هر شبم زلف سیاه تو نمایند به خواب
تا چه آید به من از خواب پریشان دیدن
با وجود رخ و بالای تو کوته نظریست
در گلستان شدن و سرو خرامان دیدن
گر بر این چاه زنخدان تو ره بردی خضر
بی نیاز آمدی از چشمه حیوان دیدن
هر دل سوخته کاندر خم زلف تو فتاد
گوی از آن به نتوان در خم چوگان دیدن
آن چه از نرگس مخمور تو در چشم من است
برنخیزد به گل و لاله و ریحان دیدن
سعدیا حسرت بیهوده مخور دانی چیست
چارهٔ کار تو جان دادن و جانان دیدن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از اشتیاق و حسرت خود نسبت به وصال معشوق سخن میگوید و اشاره میکند که دلش دیگر قادر به تحمل جدایی نیست. او به زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر زندگیاش میپردازد و میگوید که حتی در خواب نیز زلف معشوق را میبیند. شاعر در نهایت به این نتیجه میرسد که زندگی بدون معشوق بیمعناست و تنها چارهاش فدای جان و دیدار محبوب است.
هوش مصنوعی: تا کی ای جان، نمیتوانم اثر وصالت را ببینم، زیرا دل من تحمل دیدن فراق را ندارد.
هوش مصنوعی: اگر در کوی تو اینگونه باشد که با من بدرفتاری کنند، من دل خود را به این بیمهریها سپردهام و درد و رنج زیادی را تحمل میکنم تا تو را ببینم.
هوش مصنوعی: عقل بدون هویت خود چگونه میتواند عشق تو را ببیند؟ تا چه زمانی میخواهی خود را بدون دل و دل را بینظم و بیقرار ببینی؟
هوش مصنوعی: من میتوانم همچون خاک زیر پاهای تو قرار بگیرم، اما نمیتوانم به گرد نعلین تو نیز نزدیک شوم.
هوش مصنوعی: هر شب در خواب، زلف سیاه تو را به من نشان میدهند تا ببینم در این خواب آشفته چه چیزی نصیبم میشود.
هوش مصنوعی: با وجود زیبایی و شگفتیهای تو، واقعا کوتاهنگری است که به باغ گل و درختان زیبا توجه کنیم و فقط به تماشای قامت راست سروی اکتفا کنیم.
هوش مصنوعی: اگر به چهرهٔ زیبا و جاذبهٔ تو نگاهی بیندازم، مانند اینکه به چشمهای از زندگی دست یافتهام، دیگر نیازی به سرچشمهٔ جاودانگی نخواهم داشت.
هوش مصنوعی: هر قلبی که به خاطر زیباییهای تو دچار درد و سوختگی شده باشد، نمیتواند به راحتی در میدان عشق از درخشش و جذبه تو غافل بماند.
هوش مصنوعی: چیزی که از چشمهای خوابآلود تو در وجود من هست، هیچگاه با دیدن گل و لاله و ریحان قابل مقایسه نیست.
هوش مصنوعی: ای سعدی، حسرت بیهوده نخور! میدانی چه باید بکنی؟ چاره کار تو در این است که جانت را فدای عشق کنی و محبوب خود را ببینی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
من و دزدیده در آن چاک گریبان دیدن
جلوه یوسفی از رخنه زندان دیدن
رمزی از بوالعجبی های نظربازان است
طبل رسوا زدن و شیوه پنهان دیدن
بیستون را الم مردن فرهاد گداخت
[...]
گرچه در آینه ممکن نبود جان دیدن
صورت جان ز چه در روی تو نتوان دیدن
من کنم گریه و او خنده کند حاجت نیست
روز باران به چمن رفتن و بستان دیدن
زلف بردار ز رخساره که نیکو نبود
[...]
ای که داری هوس طلعت جانان دیدن
نیست باشد شدنت وانگهش آسان دیدن
آن جمالی که فروغش کمر کوه شکست
کی توان از نظر موسی عمران دیدن
نشود تا دلت از قید علایق آزاد
[...]
میشد از طَرة او کام دل آسان دیدن
میتوانستی اگر خواب پریشان دیدن
ما گذشتیم ز فکر سر و سامان چه کنیم
نتوان زلف ترا بی سرو سامان دیدن!
زدهای دستة گل بر سرو داغم چه کنم
[...]
چند با چشمه خور روی تو نتوان دیدن
چند قانع شوم از وصل بهجران دیدن
از نظر غایبی ولیک توان چون خورشید
از تو در هر سر کو نور فراوان دیدن
توئی آن بی سر و سامان که مکانت نبود
[...]
معرفی ترانههای دیگر
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.