زر به اَمرَد کسی دهد بهگزاف
که نداند طریقتِ زردشت
هر کجا سروقامتی بینی
چشم در روی کن، خَیو در مشت
چون نه کونش دریّ و نه شلوار
بیگناهت کسی نخواهد کشت
ور جماع آرزوت میباشد
تا به خاتم فروکنی انگشت
حاصل آن بیش نیست آخر کار
که شود با تو نرم کنگ و درشت
گر تأمل کنی، بدان مانَد
که خری را خری رَوَد در پشت


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
تنها کسی بیهوده و به فراوانی (بهگزاف) مال و طلا به پسر بدکار (امرد) میدهد که از آیینِ راستین، خردورزی و روشِ درست (طریقت زردشت) بیخبر باشد.
هر جا زیباروی و خوشقامتی را دیدی، تنها به نگاه کردن به چهرهٔ او بسنده کن و آب دهان در دستت بریز (و با چهرهٔ او استمناء کن).
وقتی به کسی دستدرازی و تعرض نکنی (همخواب نشوی) و شلوارش را ندری، هیچکس بیدلیل و بیگناه به تو آسیبی نخواهد رساند و با تو کاری نخواهد داشت. اشاره به این دارد که اگر لواط کنی اعدام خواهی شد.
و اگر آرزو و هوسِ آمیزش (جماع) داری، و این که انگشتِ خود را تا محلِ انگشتر (خاتم) در کونش فرو کنی
سرانجام و نتیجهٔ این کار چیزی بیش از این نیست که فردی خشن، ناهموار و بدخو (کَنگ و درشت) با تو نرم و همبستر شود.
اگر درست بیندیشی و تأمل کنی، این رفتار شباهت به کارِ حیوانات دارد؛ درست مانند آنکه خری بر پشتِ خری دیگر برود و جماع کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا سمو سر برآورید از دشت
گشت زنگار گون همه لب کشت
هر یکی کاردی ز خوان برداشت
تا پزند از سمو طعامک چاشت
باد و گردم نکرد زشتی هیچ
با دل من چرا شد ایدون زشت
زانکه خویی پلید کرد مرا
هر که را خو پلید ، هست پلشت
شاه غزنین چو نزد او بگذشت
چون دویزه بگردش اندر گشت
زن برون کرد کولک از انگشت
کرد بر دوک و دوک ریسی پشت
دو رفیقند هر دو ناخوش و زشت
باز دارندت این و آن ز بهشت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.