أَمطلعُ شمسٍ بابُ دارِکَ أم بدرِ؟
أقدُّکَ أم غصنٌ من البانِ لا أدری؟
تَمیضُ و لم تُحسن الیَّ بنظرةٍ
مَلَکتَ غنی لاتکبُرنَّ علی فقری
أکادُ اذا تمشی لدیَّ تَبَختُراً
أموتُ و أُحیی ان مَرَرتَ علی قبری
تَواریتَ عنّی بالحجابِ مُغاضباً
و هل یَتَواری نورُ وجهِکَ بالخِدرِ؟
ألَم تَرَنی احدی یدیَّ تبسّطت
الیک، و اخری من یدیَّ علی صدری؟
أَتأمُرُنی بالصبرِ عنک جلادتاً
و عندی غَرامٌ یَستطیلُ علی الصبرِ
أَباحَ دمی ثغرٌ تَبَسَّم ضاحکاً
عسی یرحمُ الله القتیلَ علی الثغرِ
و رُبَّ صدیقٍ لامَنی فی وِدادهِ
أَلم یَرَهُ یوماً فیوضح لی عذری
اسیر الهوی ان شئتَ فاصرُخ شکایة
و ان شئتَ فاصبر لافَکاکَ عن الأَسرِ
و من شَرَب الخمرِ الذی أنا ذُقتُه
الی غد حشرٍ لایفیقُ من السکرِ



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیبایی معشوقهاش میپردازد و بهطور استعاری او را به خورشید و ماه تشبیه میکند. او با بیان احساساتش از دشواریهای عشق و جدایی میگوید و احساس ضعف و ناتوانی در برابر این عشق را به تصویر میکشد. شاعر از طرفی به حجاب معشوق اشاره میکند که مانع دیدن چهرهاش است و از طرف دیگر، اشتیاق و شوقش برای وصال را بیان میکند. او به سرنوشتاش که عاشق شده و دچار رنجهای بیپایان است نیز اشاره میکند و در نهایت، به تلخی و غم عشق اشاره میکند که او را اسیر کرده است.
درگاه خانه تو محل طلوع خورشید یا ماه است نمیدانم؟( تو مثل خورشید و ماه درخشان وزیبایی)!قدوبالای تو است یا شاخه ای از درخت بان ؟
بر من میگذری واز کنارم بدون اینکه توجهی ونیم نگاه نیکی به من اندازی ای پادشاه غنی بر من مستمند وفقیر فخر نفروش
هنگامی با تبختر وناز کنار من راه میروی ومیگذری نزدیک است که من بمیرم میمیرم وزنده میشوم هنگامی بر خاک من گذری می کنی
با خشم و تکبر وناز زنانه چهره ات را از من میپوشانی ودر حجاب می کنی وآیا میتوان نور چهره ات نور ماه را با چادر پوشاند ؟!
آیا نمیبینی یک دستم را به سوی تو ودست دیگرم را بر قلبم گذاشته ام ؟!
آیا مرا به صبوری و شکیبایی از خود امر میکنی حال آنکه من دچار عشقی هستم که بر صبر و شکیبایی چیره است؟
لب و دهانی خندان و متبسّم خون مرا حلال کرد ( زیبایی لب و دهان معشوق مرا کشت ) باشد که خداوند بر این شهید رحمت آورد
چون بسیار دوستانم که مرا از این عشق ملامت کردند آیا روزی او را میبینند که عذر من برایشان آشکار شود ؟!
ای گرفتار واسیر عشق از این اسارت آزاد نمیشوی میخواهی گله وشکایت کن میخواهی صبوری کن .
وهر کس از این باده ای که من چشیدم بنوشد تا بامداد قیامت از خواب خوش مستی آن بیدار نخواهد شد .مستی عشق به معشوق .
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.