دلی به دام بلای تو مبتلاست مرا
چه مبتلای بلادل که خود بلاست مرا
سرم چو کوی به چوگان یار و حیرانم
دگر ز عشق ندانم به سر چههاست مرا
به مدعا نرسم ای جهان جان به جهان
اگر به غیر مراد تو مدعاست مرا
نه جای فکر مداوا نه منتی ز طبیب
به درد عشق بنازم که خود دواست مرا
به ناامیدی خاطر برفتم از بر دوست
ولیک دیده امید در قفاست مرا
دگر کسی نزند لاف عاشقی همه عمر
ز عشق اگر که بگویم چه ماجراست مرا
دمید لاله ز خاکم به داغ و ریخت هنوز
به دل علامت عشق تو به پا به جاست مرا
بود غمم ز وجود رفیق و یار شفیق
که در زمانه چو سیمرغ و کیمیاست مرا
به چشم خیره تو کحل الجواهری بفرست
غبار خاک ره یار توتیاست مرا
روانه پای بر ایوان سلطنت ز غرور
چو روی عجز به درگاه کبریاست مرا
ز جام جم به جهان ماجرا به ساغر گو
سفال میکده جام جهان نماست مرا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
توئی که مهر تو دلبند و دلگشاست مرا
منم که عشق تو هم درد و هم دواست مرا
من و توئیم نگارا که مه بصورت و شکل
چو شد تمام ترا ماند و چو کاست مرا
نظیر قد تو جستم بسی نداد کسی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.