دل به نور شمع نتوان در گذار باد بست
ساده لوح آن کس که دل بر عمر بی بنیاد بست
می شود نام بزرگان از هنرمندان بلند
طرف شهرت بیستون از تیشه فرهاد بست
رو به هر مطلب که آرد، می زند نقش مراد
صفحه رویی که نقش از سیلی استاد بست
پرده دار دیده عاشق حجاب او بس است
چشم ما را بی سبب آن غمزه جلاد بست
ناله کردن در حریم وصل، کافر نعمتی است
در بهاران عندلیب ما لب از فریاد بست
می تراود حسرت آغوش از آغوش ما
زخم را نتوان دهان از شکوه بیداد بست
کوه را از جا درآرد شوخی تمثال حسن
نقش شیرین را به سنگ خاره چون فرهاد بست؟
ناخن تدبیر سر از کار ما بیرون نبرد
این رگ پیچیده، دست نشتر فصاد بست
روزگار آن سبکرو خوش که مانند شرار
تا نظر وا کرد، چشم از عالم ایجاد بست
چون توانم زیست ایمن، کز برای کشتنم
تیغ از جوهر کمر در بیضه فولاد بست
دل دو نیم از درد چون شد، شاهراه آفت است
چون توان صائب ره غم بر دل ناشاد بست؟



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ناپایداری دنیا و عمر بیاساس اشاره میکند و میگوید که دل نمیتواند به نور شمع و چیزهای زودگذر وابسته باشد. او به بزرگی نام هنرمندان و فخرهای تاریخی اشاره میکند و میگوید که در جایی مانند بیستون، شهرت به تیشه فرهاد مرتبط است. همچنین، از تاریکی و دشواریهای عشق میگوید و تلخیهای آن را به تصویر میکشد، جایی که درد و غم عاشق در یادکرد از وصال محسوس است. شاعر در نهایت به نظر میرسد که با وجود تمام درد و غم، هنوز هم به دلیلی برای زندگی و ادامه دادن امیدوار است، هرچند ناامیدیها رخنه کردهاند.
هوش مصنوعی: دل نمیتواند به روشنایی شمعی که با وزش باد خاموش میشود وابسته باشد. نادان کسی است که امید و عشقش را به چیزی غیرپایدار و زودگذر مانند عمر بیاساس ببندد.
هوش مصنوعی: افراد بزرگ با آثار هنرمندان مشهور در یادها میمانند، مانند شهرت بیستون که به خاطر تلاش و هنر فرهاد به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: به هر موضوعی که بپردازد، به گونهای بر آن تأثیر میگذارد که مانند اثر هنری روی صفحهای است که با دقت و مهارت خلق شده است.
هوش مصنوعی: چشم عاشق به خاطر دیدن زیبایی معشوق نیازی به حجاب ندارد؛ همین که او را میبیند، کافی است. نگاه ما به خاطر آن لبخند قهری که دارد، بیدلیل به زحمت افتاده است.
هوش مصنوعی: ناله و فریاد در زمانی که به وصال و نزدیکی رسیدهایم، نشانهای از عدم قدردانی از نعمت است. در بهار، گنجایش لذت و آرامش وجود دارد و پرندهای مانند بلبل به جای فریاد، از شیرینی آواز خود بهره میبرد.
هوش مصنوعی: در دل ما حسرت آغوشی وجود دارد، اما زخمها را نمیتوان با سکوت و شکایت پنهان کرد.
هوش مصنوعی: اگر زیبایی و جذابیت یک چهره با لبخندش قادر باشد کوهها را جابجا کند، پس چه چیزی نمیتواند با عشق و تلاش برای رسیدن به آن محبوب، همچون فرهاد که به خاطر شیرین سختیها را تحمل کرد، انجام دهد؟
هوش مصنوعی: با تلاش و تدبیر، نتوانستیم به درستی از عهده مشکلات برآییم؛ این رگهای پیچیده و عاشقانه، ما را در وضعیت دشواری قرار دادهاند و نمیگذارند کارها را به خوبی پیش ببریم.
هوش مصنوعی: زمانی خوش و دلپذیر است که انسان مانند یک شمع کوچک درخشان، به محض اینکه نگاهش به جهان باز میشود، به سرعت از آن جدا شود و دیگر توجهی به دنیای مادی نداشته باشد.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم به آرامی زندگی کنم در حالی که برای کشتنم، تیغی از جنس فولاد در کمرم قرار دارد؟
هوش مصنوعی: دل که از درد به دو نیم شده، به مانند راهی پر از آفت و مشکلات است. چگونه میتوان، ای صائب، راهی برای غم و اندوهی که بر دل ناآرام نشسته، پیدا کرد؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوش آه من سر راهش برسم داد بست
باز کرد آن حلقه ی زلف و در بیداد بست
خواستم از کاو کاو غمزه اش فریاد کرد
همچو طوطی شکرم داد وره فریاد بست
باد می آرد ز زلفش هر نفس بوی وفا
[...]
هر که دل در غمزه خونریز آن جلاد بست
رشته جان بر زبان نشتر فصاد بست
سنگ اگر در مرگ عاشق خون نمی گرید، چرا
بیستون از لاله نخل ماتم فرهاد بست؟
رشته بی تابی غیرت اگر باشد رسا
[...]
آنکه کوه درد را بر آه بی بنیاد بست
از نفس مشت غبار جسم را برباد بست
می تواند نالهٔ دل را به گوش او رساند
درد را از رشتهٔ آه آنکه بر فریاد بست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.