روی ترا به زلف معنبر چه حاجت است؟
این شعله را به بال سمندر چه حاجت است؟
دربند زلف و کاکل عنبرفشان مباش
حسن ترا سیاهی لشکر چه حاجت است؟
بی خال، چهره تو دل از دست می برد
خورشید را به یاری اختر چه حاجت است؟
شبنم به آفتاب کجا آبرو دهد؟
گوش ترا به حلقه گهر چه حاجت است؟
دریاکشان می از دل خم نوش می کنند
آن را که ظرف هست به ساغر چه حاجت است؟
بال هما را به سایه نشینان گذاشتیم
با داغ عشق، زینت افسر چه حاجت است؟
احوال ما به تیغ تو چون آب روشن است
عرض نیاز تشنه به کوثر چه حاجت است؟
هر جا که شعر صائب شیرین کلام هست
آب حیات و چشمه کوثر چه حاجت است؟



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیباییهای بینظیر و عمیق عشق میپردازد و میگوید که زیبایی واقعی نیازی به تزئینات ندارد. او تأکید میکند که ویژگیهای ظاهری مثل زلف و خال، در مقایسه با جذابیت اصلی محبوب، بدون اهمیتاند. بر این باور است که عشق و احساسات عمیق به هیچ چیز افزودنی نیاز ندارند و خودشان کافی هستند. در نهایت، شاعر یادآور میشود که محتوای شعر او به قدر کافی زنده و موثر است و بدون نیاز به تزیینات اضافی، میتواند جان زندگی را به مخاطب بدهد.
هوش مصنوعی: نیازی به زلفهای معطر تو نیست، زیرا این آتش را به پرواز سمندر نیازی نیست.
هوش مصنوعی: به خاطر زلف و موهای زیبای خودت، خودت را کماهمیت معرفی نکن. تو نیازی به کسانی که در سایهات هستند، نداری.
هوش مصنوعی: چهره تو آنقدر زیباست که بدون خالی بر آن، دلها را تسخیر میکند. دیگر نیازی به کمک ستارهها برای زیباتر شدن نور خورشید وجود ندارد.
هوش مصنوعی: چرا شبنم میتواند در برابر تابش آفتاب خود را نشان دهد؟ چرا گوش تو باید به گوشوارههای زیبا آویخته شود؟
هوش مصنوعی: کشتیداران دریا، از دل این خم نوش مینوشند. برای کسی که ظرف مناسبی دارد، به چه چیزی نیاز است که در ساغر بخواهد؟
هوش مصنوعی: ما عشق را به گونهای زیبا در دلهای سایهنشینان جا دادهایم و دیگر نیازی به زینتهای ظاهری برای اثبات مقام خود نداریم.
هوش مصنوعی: احوال ما به خاطر وجود تو مانند آب صاف و زلال است. در این شرایط، نیازی نیست که درخواست کنیم چون تشنهای بخواهد از کوثر بنوشد، زیرا همه چیز در دست توست.
هوش مصنوعی: هر جا که اشعار صائب با زیبایی و شیرینی بیان شدهاند، دیگر نیازی به آب حیات و چشمه کوثر نیست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا هست داغ عشق به افسر چه حاجت است
سامان دیگر از پی این سر چه حاجت است
بهر خرابکردن اقلیم دل تو را
مژگان بس است لسکر دیگر چه حاجت است
افتادگان کوی تو را شب ز بهر خواب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.