تا در ترددست نفس، جان روانه است
بر باد پای عمر، نفس تازیانه است
عاشق کجا به فکر سرانجام خانه است؟
مرغ ملول را ته بال آشیانه است
گشتیم پیر از غم دنیا و آخرت
پشت کمان خمیده ز فکر دو خانه است
آوازه رحیل کز او خوابهاست تلخ
پای به خواب رفته ما را فسانه است
کوتاه دیدگی است نفس راست ساختن
بر توسنی که موج نفس تازیانه است
حیرت امان نمی دهدم تا نفس کشم
بیچاره طوطیی که در آیینه خانه است
زین سرکشان که گردن دعوی کشیده اند
از هر که عشق گرد برآرد نشانه است
روی شکفته خرده جان را دهد به باد
کم عمری گل از نفس بیغمانه است
دل می برد به چین جبین دلربای من
این صید پیشه را گره دام دانه است
پروانه ها فسرده، خموشند شمعها
در محفلی که پای ادب در میانه است
روشندلان ز هر دو جهانند بی نیاز
خورشید را ز چهره زرین خزانه است
روی زمین ز شکوه گردون لبالب است
هر کس که هست زخمی ازین شیشه خانه است
آبی که زندگانی جاوید می دهد
دارد اگر وجود، شراب شبانه است
آغوش بحر بی گهر شاهوار نیست
دل چون دو نیم شد صدف آن یگانه است
تسلیم می کند به ستم ظلم را دلیر
جرم زمانه ساز فزون از زمانه است
هر کس به قدر هوش خود آزار می کشد
در بحر پر کنار، خطر بیکرانه است
صائب ز کوی عشق به جایی نمی روم
چون کعبه قبلهگاه من این آستانه است


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تلاطم و ناپایداری نفس و عمر اشاره میکند و از غمهای دنیا و آخرت سخن میگوید. او به غمهایی اشاره دارد که در پی ایجاد دوگانگی بین جهان مادی و معنوی است و به سختیهای زندگی میپردازد. در این مسیر، عشق و زیبایی نیز همواره در لحظههای ناپایدار زندگی در کنار ما هستند. شاعر با تشبیهات مختلف به سرنوشت و اختیار انسان مینگرد و به او یادآوری میکند که باید به درون خود و عشق بپردازد، زیرا نهایتاً این عشق است که انسان را در این دنیا و آخرت هدایت میکند. او به بینیازی و روشنایی روشن دلان اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که کعبه عشق و شناسایی واقعی به آستانه عشق تعلق دارد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که نفس در حرکت است، زندگی در حال گذر و در معرض نابودی است. عمر در حال گذر است و نفس مانند تازیانهای عمل میکند که ما را به جلو میزند و عمر را به سرعت میگذرانید.
هوش مصنوعی: عاشق هرگز به پایان عشق و ارتباطش نمیاندیشد. پرندهای که دلش از زندگی در آشیانهاش گرفته، تنها در سر بالای آشیانهاش فکر میکند.
هوش مصنوعی: ما از اندوه دنیوی و آخرتی که داریم، پیر و رنجور شدهایم، و در افکارمان به مانند کمانی خمیده، به دو خانه (دنیا و آخرت) فکر میکنیم.
هوش مصنوعی: خبر آمدن جدایی که خوابهای ما را تلخ کرده، داستانی است برای خواب رفته ما.
هوش مصنوعی: کسی که میخواهد به درستی بر اسبی سوار شود، نباید به این فکر باشد که نفسش چقدر زود به تندوتیزی میافتد؛ چرا که این نفس خود مانند تازیانهای است که بر آن اسب میزند. در واقع، باید توانایی و مهارت خود را در کنترل نفس و قدرت مانور بر اسب افزایش دهد تا بتواند بر چالشها غلبه کند.
هوش مصنوعی: حیرت و شگفتی به من اجازه نمیدهد که راحت نفس بکشم؛ مانند طوطی رنجوری که در آینه خانه trapped شده است.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که از میان افرادی که درگیر دعوا و مشکلات هستند، هر کسی که عشق را در دل خود پرورش دهد، نشانهای از حقیقت و واقعیات درونش خواهد داشت. در واقع، عشق میتواند راهی برای شناخت بهتر انسانها باشد، حتی در شرایط سخت و پرچالش.
هوش مصنوعی: زندگی کوتاه و ناپایدار گل، به خاطر ناپایداری و بیخیالی انسانهاست. انسانها با رفتار و تصمیمات خود، روح و زندگی را به باد میدهند و این روح رنج و ناامیدی را حس میکند.
هوش مصنوعی: دل من تحت تاثیر زیبایی و جذابیت چهره دلربای اوست و این شکارچی که به دنبال عشق است، در دام عشق گرفتار شده است.
هوش مصنوعی: در مجلسی که ادب و احترام حاکم است، پروانهها بیروح و خاموشند و شمعها هم به آرامی در کنار هم قرار دارند.
هوش مصنوعی: روشندلان از هر دو جهان بینیازند، زیرا نور خورشید را به زیبایی چهره خود نیاز ندارند.
هوش مصنوعی: روی زمین به خاطر عظمت و بزرگی آسمان پر از حسرت و غم است. هر شخصی که وجود دارد، نشانهای از درد و آسیبدیدگی ناشی از این دنیا دارد.
هوش مصنوعی: آبی که زندگی جاودانهای به ارمغان میآورد، اگر وجود داشته باشد، شبیه شراب شبانه است.
هوش مصنوعی: دل انسان وقتی که شکسته و غمگین میشود، مانند صدفی است که الماس درونش را از دست داده. در این حال، مانند دریا بدون گوهر میماند و ارزش و زیباییاش کاهش مییابد.
هوش مصنوعی: دلیران زمانه به ستم و ظلم تسلیم میشوند، چرا که آنها خود را در نزد زمانه نیرومندتر از آنچه که هست میدانند.
هوش مصنوعی: هرکسی به اندازهی عقل و درک خود، درد و زحمت میکشد. در دریا پر از امواج، خطرات بینهایتی وجود دارد.
هوش مصنوعی: من از راه عشق به هیچ جا نمیروم، چون این درگاه برای من مانند کعبه است و هدف من همینجاست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آب حیات ما ز شراب شبانه است
عیش مدام، زندگی جاودانه است
عاشق کجا به فکر سرانجام خانه است؟
پروانه را همین بال و پر آشیانه است
بر گوهرست دیده غواص از صدف
[...]
امشب دگر نگاه کجت جاودانه است
کج مج زبانی سر زلفت بهانه است
رخشت که زیر پا فلکش برقرار نیست
سرگرم کرده نگهت، تازیانه است
سرسبز باد قامت نخل بلند تو
[...]
یکسر شرار عشقم و آهم زبانه است
آیینهدار دردم و حیرت بهانه است
خرمن کنید دانه گوهر ز اشک من
در هر طرف که سیل سرشکم روانه است
ای ناخدا تو لنگر کشتی ز صبر کن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.