از فکر زلف یار رهایی امید نیست
سودای او شبی است که صبحش پدید نیست
باشد نصیب بی ثمران حسن عاقبت
شیرازه نبات به جز چوب بید نیست
در چشم عاشقی که زبان دان ناز شد
چین جبین یار، کم از ماه عید نیست
در سوختن بلند نشد دود این سپند
چون من کسی ز نشو و نما ناامید نیست
محرومیم ز دل ز غبار علایق است
از گرد کاروان رخ یوسف پدید نیست
صائب دلش سیاه ازین صبح کاذب است
هر چند موی نافه ز پیری سفید نیست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و آرزوهایی که به یار خود دارد، سخن میگوید و ابراز میکند که هیچ امیدی به رهایی از فکر زلف معشوق ندارد. او حسرت بیثمری را به تصویر میکشد و به زیبایی معشوق اشاره میکند که در چهرهاش ماه به روشنی پیداست. شاعر از درد و ناامیدی ناشی از جدایی و غبار علایق مینالد و از اینکه نمیتواند از عشق خود فرار کند، شکایت میکند. در نهایت، او با وجود سپیدی موهایش به خاطر پیری، هنوز در عشق خود احساس جوانی و شور و شوق میکند.
هوش مصنوعی: امیدی به رهایی از فکر زلف محبوب ندارم، زیرا عشق او شبی طولانی است که صبحش هرگز روشن نمیشود.
هوش مصنوعی: نصیب کسانی که بی بهرهاند، خوب بودن نتیجه کارها نیست و به جز چوب بید، چیزی برای حفظ گیاهان وجود ندارد.
هوش مصنوعی: در نگاه معشوق، زیبایی و ابهت وجود دارد که هیچ چیزی کمتر از زیبایی ماه در شب عید نیست.
هوش مصنوعی: دود این آتش خیلی بالا نرفت، چون من کسی هستم که از پیشرفت و رشد ناامید نیستم.
هوش مصنوعی: ما از عشق و محبت بینصیب ماندهایم، زیرا مشغولیهامان ما را از آنچه واقعاً مهم است دور کرده و به همین خاطر، زیبایی و جذابیتهای واقعی که باید در زندگی ببینیم، از دید ما پنهان مانده است.
هوش مصنوعی: صائب از این صبح دروغین و فریبنده دلگیر و ناامید است، هر چند که موهایش به خاطر پیری سفید نشده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عشق مرا زبان حکایت بریدنیست
مکتوب سر به مهر دلم ناشنیدنیست
رازی که در دلست ز دل بایدم نهفت
گل های ناشکفته این باغ چیدنیست
جلد و بیاض و دفترم از راز دل پر است
[...]
در میزنم چه شد که گشایش پدید نیست
قفل مرا معاملهای با کلید نیست
صد ابر رحمت آمد و دل شبنمی ندید
گویا که این گیاه خدا آفرید نیست
سهو کتاب رسم فزون از حدست لیک
[...]
امید دلگشاییم از ماه عید نیست
این قفل بسته، گوش به زنگ کلید نیست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.