گرچه انفاس گرامی سینه صرف آه کرد
اینقدر شد دانه خود را جدا از کاه کرد
تا نگارین شد زمی دست سبو در زیر سر
دست ارباب طمع را از طلب کوتاه کرد
بیوداع ما سفر کردن نه از آداب بود
میتوانستیم آخر همتی همراه کرد
برگ را پنهان کند بسیاری بار درخت
کثرت نعمت زبان شکر را کوتاه کرد
رنگها در روز روشن مینماید خویش را
از سیه کاری مرا موی سفید آگاه کرد
با خس و خاشاک، صائب موجه دریا نکرد
آنچه با ما سادهلوحان آب زیر کاه کرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به مضامینی چون درد جدایی و شناخت عمیق خود میپردازد. او از سختیهای ناشی از فقدان و تلاشی برای حفظ کرامت در مواجهه با نامرادیها سخن میگوید. وجود طمع و داراییها در زندگی انسان را زیر سؤال میبرد و تأکید میکند که چه بسا میتوانستند در این دنیا برنگشتنی را تجربه کنند. همچنین، شاعر از تلخیهای زندگی و نقش آنها در شناخت خود و تغییر وضعیت روحیاش صحبت میکند. در نهایت، او در مقایسه با دیگران، سادگی و حقیقت را در دنیا تفسیر میکند.
هوش مصنوعی: هر چند که نفسهای ارزشمند این فرد فقط به زجر و آه سپری میشود، اما به همین اندازه دانهی وجودش را از زبالههای بیارزش جدا کرده است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که جام لبریز و خوش رنگ شد، دست طمع از خواستههایش کوتاه شد.
هوش مصنوعی: ما بدون خداحافظی سفر کردیم که این کار نشانهای از ادب نیست. میتوانستیم در پایان، تلاشی برای برقراری وداع داشته باشیم.
هوش مصنوعی: باران زیاد، برگهای درخت را میپوشاند و این فراوانی نعمت باعث میشود که ما نتوانیم به زبان شکرگذاری، خوبیهای آن را بیان کنیم.
هوش مصنوعی: در روشنایی روز، رنگها خود را نشان میدهند و از کارهای ناپسند من، موی سفیدم به من خبر داد.
هوش مصنوعی: با گیاهان بیارزش، صائب دریا را تسکین نداد، اما آبزیرکاه (فریب و نیرنگ) به سادگی ما لطمه زد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از چه رو خاک سیه گردون به فرق ماه کرد
مشعل خورشید را گردون چرا پر کاه کرد
از چه رو بر نیل ماتم زد لباس عافیت
هر که جادر ساحت این نیلگون خرگاه کرد
این چه صورت بود کز هر گوشه زرین افسری
[...]
گرچه انفاس گرامی سینه صرف آه کرد
اینقدر شد دانه خود را جدا از کاه کرد
یاد روی او کتانم را لباس ماه کرد
عشق او آیینه ام را روشناس آه کرد
تا به ساعد سوده گشت از بس به دل ناخن زدم
از تو دستم را فلک آخر چنین کوتاه کرد
تخته ی تعلیم لغزیدن ز نعلینش دهد
[...]
شاه لشکر داد و او را بار دیگر شاه کرد
دست جور زیردستان را از او کوتاه کرد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.