از هجوم اشک دل در چشم خونپالا نماند
در قفس از جوش گل از بهر بلبل جا نماند
شوق دل را از حریم چشم تر بیرون کشید
کشتی ما از سبکباری درین دریا نماند
تا خط بغداد جامم را ز می لبریز کرد
خونبهای توبه ام در گردن مینا نماند
از قماش پیرهن بی جلوه یوسف چه ذوق؟
شیشه خالی بزن بر سنگ چون صهبا نماند
چند ریزد صائب از کلک تو ابیات بلند؟
در بیاض سینه احباب دیگر جا نماند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به احساسات عمیق و دردناک خود اشاره میکند. او از اشکهایش که بر چشمانش جاری شده، شکایت دارد و حسرت بلبل را که در قفسی حبس شده میبرد. در میان طوفان عشق و شوق، احساس سبکباری را تجربه میکند و با یاد بغداد و مینوشی که بر دلش سنگینی میکند، به توبهای که نتوانسته حفظ کند، اشاره میکند. شاعر در نهایت به یأس و فقدان زیباییها مینگرد و از بیمعنایی و خالی بودن کلامش در برابر عشق سخن میگوید.
هوش مصنوعی: اشکهای دل مانند طوفانی به شدت در چشمانم میریزد و دیگر جایی در قفس باقی نمیماند. همچنین، به خاطر هیجان و عشق بلبل، جایی برای گل در قفس نمیماند.
هوش مصنوعی: دل شاد و پرنشاط ما از چشمان پرمهر خارج شد و به دلیل سبکی و راحتی، کشتی ما دیگر در این دریا نمانده است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که میجامم از شراب پر شد، دیگر چیزی از عوض کردن رفتار و بخشش در گردن مینا نداشته باشم.
هوش مصنوعی: چگونه میتوان از پیرهن بینقش یوسف لذت برد؟ وقتی چیزی در دست نیست، بهتر است شیشه خالی را به سنگ بکوبی، چرا که دیگر شرابی باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: چند شعر بلند دیگر از قلم تو باقی میماند؟ در دل دوستان دیگر جایی برای این شعرها نخواهد بود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دست دوران شد تهی کان نقد جان برجا نماند
پشت گردون شد دو تا کان گوهر یکتا نماند
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.