سیر چشمی خاک در چشم سخاوت می کند
مور این وادی سلیمان را ضیافت می کند
ای دل بیدرد، چندین درد را صاحب مشو
لاله داغ خویش را بر سینه قسمت می کند
در گلستانی که جولانگاه سرو همت است
شبنمی تسخیر خورشید قیامت می کند
نیستی طاوس، در قید خودآرایی مباش
کعبه با یک جامه در سالی قناعت می کند
شیوه اهل محبت نیست دل برداشتن
در فلاخن سنگ ما قصد اقامت می کند
صائب از قید تعلق فرد شو آسوده باش
باغ چون بی برگ شد خواب فراغت می کند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف دلمشغولیهای انسانی و رنجهای دل میپردازد و بر این نکته تأکید دارد که باید از دردها فاصله گرفت و آرامش یافت. او به بیدردی و قناعت اشاره میکند و میگوید که عشق و محبت حقیقی نیاز به دلبرداشتن و فرار از تعلقات ندارد. در نهایت، به رهگذر و گذرای جهان و تغییرات آن اشاره کرده و بر لزوم رهایی از قید و بندها تأکید میکند تا بتوان آرامش و راحتی را تجربه کرد.
هوش مصنوعی: چشم خاک، با نگاهش به سوی سخاوت مینگرد و مانند مور، این سرزمین را به مهمانی سلیمان میبرد.
هوش مصنوعی: ای دل بیدرد، چرا همواره به دردهای زیاد پرداختهاید؟ گل سرخ، علامت زخم خود را بر سینهاش نشان میدهد.
هوش مصنوعی: در باغی که درختان سرو به تلاطم و شگفتی میپردازند، قطرهای از شبنم قدرت و زیبایی خود را به حدی میآورد که گویی میتواند خورشید را تحت تأثیر قرار دهد.
هوش مصنوعی: از خودنمایی بپرهیز، زیرا مانند طاووس شایسته نیستی. کعبه با وجود تنها یک لباس، در سال کافی و قانع است.
هوش مصنوعی: محبت واقعی به معنای بیفکری و دل کندن از دیگران نیست. دل کسی را نمیتوان به سادگی گرفت، زیرا عشق واقعی به همزیستی و ماندن در کنار یکدیگر میانجامد.
هوش مصنوعی: ای صائب، از وابستگیها رها شو و آرامش را تجربه کن، چرا که وقتی باغ بیبرگ میشود، زمان راحتی و آسایش فرامیرسد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
فارغ از خود هر که میگردد، فراغت میکند
هر که از خود چشم پوشد، خواب راحت میکند
ما سراپا ناقصان را، صرفه در گمنامی است
زشت رسوا میشود، چندانکه شهرت میکند
فتنه میبارد ز ابر سایه بال هما
[...]
شمع با آتش مدارا تا قیامت می کند
صحبت دیر آشنایان استقامت می کند
سفره خود هر که اینجا پهن می سازد چو صبح
بر سر خود سایه بانی تا قیامت می کند
خون صیادان بلبل هست چون شبنم حلال
[...]
ماه نو ابرو کشید و این اشارت میکند
مصرعی کز طبع عالیزاد شهرت میکند
نیشکر را تلخ میگوید نی قلیان ز ناز
بس که هردم از لبت کسب حلاوت میکند
کیست از خوبان که سرخ از شرم رخسار تو نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.