به زنجیر تعلق خلق را دست قضا بندد
چو صیادی که صید کشتنی را دست و پا بندد
شکار لنگ میجویند صیادان کم فرصت
همیشه پای خواب آلود را غفلت حنا بندد
نگردد توتیا در زیر دیوار گرانجانی
چو برگ کاه هر کس خویش را بر کهربا بندد
قضا چون سایه از دنبالهٔ اعمال میآید
گناه لغزش خود را چرا کس بر قضا بندد؟
قضا را دست پیچ خود کند در کجروی نادان
گناه خویشتن را کور دایم بر عصا بندد
درین میخانه هر کس در دل خم راه میجوید
همان بهتر که چون ساغر لب از چون و چرا بندد
به زهد خشک نتوان عشق را مغلوب خود کردن
چگونه دست آتش را کسی با بوریا بندد؟
اگر از طعنهٔ عاجزکشی صائب نیندیشد
به آه گرم دست کهکشان را بر قفا بندد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ سرنوشت و قضا و قدر و روابط انسانی است. شاعر با استفاده از تصاویر شکار و صیادی به نقد وابستگیهای زندگی و اشتباهات انسانها میپردازد و بیان میکند که افراد به زنجیر تعلقات خود بستهاند. او میگوید که گناه و خطاهای خود را به قضا نسبت میدهیم، در حالی که باید مسئولیت اعمال خویش را بپذیریم. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که عشق و احساسات نمیتوانند با زهد خشک و بدون درک واقعی محدود شوند و باید به عمق معناها توجه کرد.
هوش مصنوعی: دست تقدیر مانند صیادی است که شکار خود را به خاطر شکار کردن کنترل میکند و به این ترتیب زندگی افراد را تحت تأثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: صیادان دقت دارند که همیشه مراقب باشند؛ آنها در جستجوی شکار هستند و نمیگذارند غفلت و بیحوصلگی بر آنها غلبه کند. هر لحظه بیتوجهی مثل حنا بر پای کسی مینشیند که خوابآلود است و ممکن است فرصتی را از دست بدهد.
هوش مصنوعی: توتیا که یک ماده معدنی است، نمیتواند در زیر دیوار سنگین بماند، همانطور که برگ کاه نمیتواند ثابت بماند. هر کسی باید خود را به چیزی محکم و ارزشمند مانند کهربا بچسباند.
هوش مصنوعی: سرنوشت مانند سایهای است که از پی اعمال ما میآید. پس چرا کسی نباید گناه و اشتباه خود را به سرنوشت نسبت دهد؟
دست پیچ یعنی دستاویز و بهانه
هوش مصنوعی: در این میخانه، هر کسی که به دنبال پیدا کردن حقیقت و عشق است، بهتر است که مانند لیوان، از سوال و جواب پرهیز کند و فقط به مزهکردن مشغول شود.
هوش مصنوعی: با زهد و عبادی که سخت و خشک باشد، نمیتوان عشق را تسلیم و تحت کنترل خود درآورد. مانند این است که کسی بخواهد شعلههای آتش را با یک پارچه معمولی مهار کند.
عاجزکشی: ضعیفکشی کردن، زبونکشی
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بجز چشمش که چشم از دیدن من از حیا بندد
کدامین آشنا دیدی که در بر آشنا بندد؟
نبندد دسته گل در گلستانها کمر دیگر
میان خویش را چون تنگ آن گلگون قبا بندد
به بیداری نمی آید زشوخی بر زمین پایش
[...]
ادب سازیم بر ما کیست تمهید صدا بندد
دو عالم گم شود در سکته تا مضمون ما بندد
طبیعت مست ابرامست بر خواهش تغافل زن
مباد این هرزهتاز حرص بر دست توپا بندد
به زنگار تجاهل داغ کن آیینهٔ دل را
[...]
فلک را عقده های خاطرم از ناله وابندد
زسختی دانه ی من شیشه بر سنگ آسیا بندد
نمی دانم دل از راه خرد بر خود چرا بندد
به پیر عقل هر دم دختر رز شیشه ها بندد
اگر مستانه در گلزار سردم سایه اندازد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.