رگ جانها به هم پیوسته شد زلف پریشان شد
لطافتهای عالم گرد شد سیب زنخدان شد
خط سبزی برون آورد لعل آبدار او
که از غیرت سیه عالم به چشم آب حیوان شد
در آن تنگ دهن زان عقد دندان حیرتی دارم
که چون در نقطه موهوم این سی پاره پنهان شد؟
همان لب تشنه خون است تیغ آبدار او
اگرچه از شهیدانش زمین کان بدخشان شد
مگر آمد به عزم صید بیرون نی سوار من؟
که بر شیر ژیان انگشت زنهاری نیستان شد
همان پروانه بیتاب را در پرده می سوزد
زخط رخسار او هر چند شمع زیر دامان شد
مگر از خود برون رفتن به فریادم رسد صائب
که بر شور جنون من بیابان تنگ میدان شد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیبایی و معشوقهاش میپردازد و از پیوند عمیق روحی بین خود و او سخن میگوید. زلف پریشان و سیب زنخدانش نشانی از لطافت و جذابیت اوست. او با تصویری نسبت به لب و تیغ معشوق، به تشنگی و حیرت خود اشاره میکند. همچنین، شاعر از آتش شوق و جنون عشق و تلاش برای رسیدن به معشوق میگوید و در نهایت از عذاب فراق و احساس تنگی در دل، ناشی از این عشق سخن میگوید.
هوش مصنوعی: جانهای انسانها به هم نزدیک و پیوسته شدند، و زیباییهای دنیا مثل زلفهای آشفته گشت. لطافتها و ناز و زیبایی مانند سیبی بر روی زنخدان نمایان شد.
هوش مصنوعی: یک خط سبز از لعل باصفای او نمایان شد، که به خاطر غیرت سیاه عالم، به چشم آب حیوان تبدیل گشت.
هوش مصنوعی: در آن فضا و محیطی که دندانها در هم فشردهاند، حیرتی دارم که چگونه در این نقطهی نامشخص، این سی تکه پنهان شدهاند؟
هوش مصنوعی: تیغ او که در دست دارد، عطش خونریزی دارد، هرچند که از بدن شهیدانش زمینهای خوب و آباد به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: آیا کسی که سوار بر نی است برای شکار بیرون نیامده است؟ که او به اندازهای جسور است که بر شیر قوی و نیرومند انگشت تهدیدش را گذاشته و او را نشانهگذاری کرده است.
هوش مصنوعی: پروانهی سرگشتهای که میسوزد، با دیدن چهرهی معشوقش، حتی اگر شمع هم در زیر دامنش باشد، باز هم احساس سوزش و اشتیاق دارد.
هوش مصنوعی: تنها زمانی میتوانم به فریاد برسم که از خودم بیرون بیایم، زیرا در حال حاضر جنون و شور من، به اندازهای شدید است که به یک بیابان تنگ تبدیل شده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز فَرّ باد فروردین جهان چو خلد رضوان شد
همه حالش دگرگون شد همه رسمش دگرسان شد
توانگر گشت و خوشطبع و جوان از عدل فروردین
اگر درویش و ناخوش طبع و پیر از جور آبان شد
حلی بست و حلل پوشید باز اندر مه نیسان
[...]
بتحریک هوا برگ رزان در باغ ریزان شد
بهر سو صفحه بهر خط سبزه زر افشان شد
بموج گلشن و برگ درخت از گردباد غم
نشسته بود گردی سر بسر شسته بباران شد
مگر باد از بهار آورد پیغامی که شاخ گل
[...]
تنم از داغ حسرت رشک آتشگاه گبران شد
ز فیض نوبهار غم سراپایم گلستان شد
به آب عافیت گفتم غبار درد بنشانم
نظر در دیدهام اشک و نفس در سینه طوفان شد
به یاد گلرخی شب با حریفان میزدم ساغر
[...]
ز ماه روزه حسن آن پری پیکر دو چندان شد
از آن مهر خدایی ماه من خورشید تابان شد
سراپای وجودم، بسکه گم در عشق جانان شد
نگه در اشک من، چون رشته در تسبیح پنهان شد
چنان گردیده جا تنگ از هجوم گریه در چشمم
که نتواند شب هجران او، خوابم پریشان شد
بفکر این و آن، عمر گرامی رفت از دستم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.