اگر جان دربهای می دهی بر می ستم باشد
که در میزان ماه مصر گوهر سنگ کم باشد
زوصل دختر رز در جوانی کام دل بستان
که در پیری می روشن چراغ صبحدم باشد
به اندک فرصتی تاک از درختان گشت رعناتر
نگردد زیردست آن کس که از اهل کرم باشد
دعای بی نیازان روی گرداندن نمی داند
زبان چون پاک گردید از طمع تیغ دودم باشد
مشو از چین ابروی سپر زنهار رو گردان
که چون شمشیر مردان را گشایش در قدم باشد
سخنسازی ندارد جز خجالت حاصل دیگر
سر اهل سخن در پیش دایم چون قلم باشد
به دینار و درم نتوان شدن از اغنیا صائب
دل خرسند هر کس را که باشد محتشم باشد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به بیان اهمیت کرم و generosity در زندگی میپردازد و به ارتباط میان جوانی و پیری اشاره میکند. شاعر بر این نکته تأکید میکند که در زندگی باید از فرصتها بهره برد و دوری از طمع و خودداری از خجالت را ضروری میداند. همچنین، او به زیبایی و جذابیتی که در رفتار و گفتار افراد کریم وجود دارد اشاره میکند و در نهایت، بر لزوم رضایت قلبی و خوشنودی همگان به عنوان معیاری برای ثروت واقعی تأکید میکند.
هوش مصنوعی: اگر در زندگیات از چیزی میگذری، شاید به خاطر ارزشمندی آن چیز باشد، اما باید مراقب باشی که در این گذشتن حواست به ارزش واقعی آن باشد.
هوش مصنوعی: در دوران جوانی از زیباییها و لذتها بهرهمند شو، چرا که در پیری نمیتوان به راحتی از آنها بهره برد و تنها یادگارهایی از دوران جوانی باقی میماند.
هوش مصنوعی: در کمترین زمان ممکن، زیبایی درختان بیشتر میشود و این زیبایی زیر دست کسی که از بزرگان و مهربانان باشد، نخواهد گذشت.
هوش مصنوعی: دعای کسانی که بینیاز هستند، هیچگاه بهسوی دیگری نمیرود. وقتی زبان از خواستههای دنیوی پاک شود، لبهی تیغ همانند دود میشود.
هوش مصنوعی: از ابروهای خمیده خود غافل نشو و از آن دوری نکن، زیرا مانند شمشیر مردان، که در کارزار به پیروزی میانجامد، بر روی قدمهایت اثر مثبت دارد.
هوش مصنوعی: فقط حس خجالت باقی مانده است و دیگر نمیتوان در برابر کسانی که اهل سخن هستند، آرامش داشت. آدمی همچون قلم باید همیشه آمادهٔ بیان و نوشتن باشد.
هوش مصنوعی: اگر کسی به مال و ثروت عادت کند و به آن وابسته باشد، نمیتواند از ثروتمندان و داراها دور شود. اما کسی که جوانمرد و با شخصیت است، دلش از داشتن و نداشتن پول خرسند میشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زسر تا پا ی من گر همه اندوه و غم باشد
هنوز از اینچنین دردی که دارم از تو کم باشد
چگونه سر بسائی بر فلک کز غایت عزّت
به هر جا پا نهی سرها ترا زیر قدم باشد
غنیمت دان حضور درد و غم ای دل که دوران را
[...]
گدایی را که دل در بند یار محتشم باشد
دلش همخوابهٔ اندوه و جانش جفت غم باشد
حرامست ار کند روزی دلش میلی به بستانی
همایون دولتی کش چون تو باغی در حرم باشد
ز چشم لطف بر احوال مسکینان نظر میکن
[...]
دمی کز روی آگاهی بود تیغ دودم باشد
به دنیا هر که پشت پا زند صاحب قدم باشد
بود ملک جهان زیر نگین اقبالمندی را
که چترش مهر خاموشی و تنهایی علم باشد
مکن از ظلمت فقر و فنا چون بیدلان وحشت
[...]
عزیزی گفت با من دوش کای سلطان سوداگر
چرا با این قدر سامان به جنت متهم باشد
چو ماهی می کند جمع درم اما نمیداند
که صید ماهیی جایز بود کانرا درم باشد
بدو گفتم کریمش گرچه نتوان گفت البته
[...]
مروت های گردون جور و احسانش ستم باشد
غم اول لقمهٔ این [خوان و] الوانش الم باشد
حصیر کهنه را قیمت دل درویش می داند
سفال باده در دست سبوکش جام جم باشد
خیالم را ز عالم برده بیرون سرمه سا چشمی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.