تا دلی از کف ارباب وفا می گیرد
بارها فال ز دیوان حیا می گیرد
گره ناز به ابروی تبسم بستن
غنچه تعلیم ازان بند قبا می گیرد
آن که چندین قفس از نغمه سرایان دارد
کار بر بلبل ما تنگ چرا می گیرد؟
ناوکی کز دل الماس ترازو گردد
زان کمانخانه ابروی هوا می گیرد
جز قلم کز سر خود قطع تعلق کرده است
که به تقریب سخن دست ترا می گیرد؟
صائب از فیض هواداری اشک سحری
لاله باغ سخن رنگ ز ما می گیرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این غزل به موضوع وفا و عشق اشاره دارد و بیان میکند که دلهای وفادار چگونه میتوانند امید و نشاط را از معشوق دریافت کنند. شاعر به زیبایی ابرو و تبسم اشاره میکند و آن را نشانهای از یادگیری عشق معرفی میکند. همچنین، درون ماجرای غزل، تضاد بین بلبل و قفس، و همچنین بلاغت کلام در جملات اهمیت دارد. در نهایت، شاعر از تأثیرات لطیف اشکهای سحر در بیان محبت و زیبایی کلام سخن میگوید.
هوش مصنوعی: هر بار که دل وفاداری به دست میآورد، از دیوان حیا فال میزند.
هوش مصنوعی: نرمی و زیبایی ابروهای تو، مانند ناز و عشوهای است که گلها از آن درس میآموزند و زیبایی خود را از آن الهام میگیرند.
هوش مصنوعی: کسی که خودش ملودیهای زیادی دارد، چرا باید بر بلبل ما فشار بیاورد و او را تحت درمان بگذارد؟
هوش مصنوعی: ناوکی که از دل الماس به دست میآید، مانند کمان ابرو در هوای دلانگیز گرفته میشود.
هوش مصنوعی: فقط قلمی که از وابستگیهای خود رها شده، میتواند بهطور نزدیک با گفتار تو ارتباط برقرار کند.
هوش مصنوعی: صائب در اینجا به زیبایی و روح بخشی اشکهای صبحگاهی که بر گلهای لاله مینشیند اشاره میکند. او میگوید که این اشکها تأثیری در رنگ و زیبایی کلام ما دارند و به نوعی نشاندهنده پشتیبانی و هواداری از احساسات و زیباییها هستند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرغ جان من دلخسته هوا می گیرد
بوی زلف تو هم از باد صبا می گیرد
ماه و خورشید جهان را به یقین می دانم
کز رخ روشن تو نور و ضیا می گیرد
طوبی و نارون اندر چمن باغ بهشت
[...]
گر فلک هر چه بما کرده عطا می گیرد
گوشه فقر و فنا را که ز ما می گیرد
زان سعادت که بود لازم ویرانه فقر
خویش را جغد برابر بهما می گیرد
جذبه حرص بطبعی که برد پنجه فرو
[...]
فیض از کوچهٔ معشوقه هوا می گیرد
نکهت از طرهٔ او باد صبا می گیرد
به دم صبح فنا هر که شبی هستی داد
فیض ها از نفس صبح بقا می گیرد
جای در دیدهٔ افتادهٔ خود ساز که سرو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.