بر سر حرف، گر آن چشم فسون ساز آید
با نفس سوختگی سرمه به آواز آید
از غریبی به وطن می روم و می گویم
وقت آن خوش که به غربت ز وطن باز آید
ذوق کاوش اگر این است که من یافته ام
سینه کبک به عذر قدم باز آید
ساده دل را نبود بند خموشی به زبان
پرده پوشی کی از آیینه غماز آید؟
رگ جانم هدف نشتر الماس شود
ناخن ریشی اگر بر جگر ساز آید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و غم غربت سخن میگوید. او با بیان احساسات خود به زیبایی به یاد چشمهای فریبنده و تأثیر آنها بر زندگیاش اشاره میکند. در غم دوری از وطن، او به خوشبختی بازگشت به زادگاه میاندیشد و از درد و رنجی که در دلش دارد سخن میگوید. همچنین، در این شعر تأکید بر سادگی انسان و تاثیر روشنی که عشق و احساسات در زندگی دارند، به وضوح مشهود است. شاعر در نهایت به عمق دردهای عاطفیاش اشاره کرده و به خنجران الماسین اشاره میکند که نماد زخمهای عمیق و تلخ ناشی از عشق هستند.
هوش مصنوعی: اگر آن چشم جذاب و فریبنده، با نفس سوزان و محنت بار بیاید، زیبایی و جذابیتش به صورت آواز و نغمهای دلنواز نمایان خواهد شد.
هوش مصنوعی: من از غریبی به خانهام میروم و در دل میگویم زمانی خوب خواهد بود که کسی از غربت دوباره به وطن برگردد.
هوش مصنوعی: اگر دل پرشور و شوق جستجو این است که من تجربه کردهام، سپس حتی کبک نیز به خاطر یک قدم وارد میدان میشود.
هوش مصنوعی: دلباخته و بیخبر از فریبها، هیچگاه نمیتواند سکوت کند و رازی را پنهان کند. چطور میتوان از حقیقتی که در آینه نمایان میشود، دور ماند؟
هوش مصنوعی: اگر ناخن ریشی بر جگر من بزند، رگ جانم مانند نشتر الماس خواهد شد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کاروانی شکر از مصر به شیراز آید
اگر آن یار سفرکرده ما بازآید
گو تو بازآی که گر خون منت در خورد است
پیشت آیم چو کبوتر که به پرواز آید
نام و ننگ و دل و دین گو برود این مقدار
[...]
هر که مشغول تو گشت از دگران باز آید
وانکه در پای تو افتاد سرافراز آید
هر کبوتر که ز دام سر زلفت بجهد
به سر دانهٔ خال تو سبک باز آید
وقت جان دادن اگر بر رخت افتد نظرم
[...]
بلبل دلشده از گل به چه رو باز آید
که دلش هر نفس از شوق به پرواز آید
آنک بگذشت و مرا در غم هجران بگذاشت
باز ناید و گر آید ز سر ناز آید
همدمی کو که برو عرضه کنم قصّه شوق
[...]
جان به شکرانه دهم گر بت ما باز آید
یا شبی با من دلسوخته دمساز آید
که رساند ز من خسته پیامی بر دوست
هم مگر باد صبا محرم این راز آید
گر گذاری کند آن سرو به خاکم روزی
[...]
اگر آن ترک سیهچشم به شیراز آید
بختِ برگشتهٔ عُشّاق ز در باز آید
هر که منصورصفت جا به سر دار گزید
در میان صف عشاق سرافراز آید
هر کجا ماهرخی چهره فروزد چون شمع
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.