چگونه جان ز تنم هجر سینه تاب برد؟
من آن نیم که مرا در فراق خواب برد
ز روی کاتب اعمال شرم کن، تا کی
به نامه عملت حرف خورد و خواب برد؟
زمان دولت تر دامنان سبکسیرست
کسی چه شکوه شبنم به آفتاب برد؟
من و جدایی ازان آستان، خدا نکند!
مگر ز بزم تو بیرون مرا شراب برد
بغیر آه نداریم سینه پردازی
غبار تفرقه جغد از دل خراب برد
فتاده است مرا کار با خودآرایی
کز آب آینه، از چشم، گرد خواب برد
کجاست قاصد از سرگذشته ای صائب؟
کز این غبار سجودی به آن جناب برد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد هجر و جدایی سخن میگوید و ناتوانی خود را از تحمل این فراق بیان میکند. او به کاتب اعمالش خطاب میکند که از ذکر عیوبش شرم کند، چرا که به خاطر غم جدایی، خواب از چشمان او رفته است. شاعر اشاره به این دارد که در زمان خوشی و شادی، سختیهایی در کمین است و از تفرقه و جدایی رنج میبرد. او با حسرت از عشق و بزم معشوق یاد میکند و میگوید تنها آه در دل دارد و غبار جدایی بر دلش نشسته است. در پایان، شاعر از قاصدی میپرسد که آیا پیامش را به محبوب خواهد رساند یا نه.
هوش مصنوعی: چطور میتوانم تحمل کنم که از وجودم دوری کنم؟ من کسی هستم که در دوری تو خوابم میبرد.
هوش مصنوعی: از روی نوشتههای اعمالت شرمنده باش، تا کی میخواهی نامهات پر از حرف و خواب باشد؟
هوش مصنوعی: در زمانی که برتری و قدرت مشتی افراد کمظرفیت است، چه کسی میتواند از زیبایی و درخشش شبنم در برابر آفتاب بگوید؟
هوش مصنوعی: من و دوری از آن خانقاه، نانوشتهاست که خدا نکند! مگر اینکه مرا از مهمانی تو بیرون ببرد شراب.
هوش مصنوعی: ما جز آه و نالهای در دل نداریم، که در میان این اختلافات و جداییها، دلمان از غبار و نابسامانی پاک شود.
هوش مصنوعی: من گرفتار زیبایی و دلفریبی خود شدهام، گویی که از انعکاس آب آینه، خواب در چشمانم پراکنده شده است.
هوش مصنوعی: کجاست کسی که خبر از گذشتههای دور به من بگوید؟ از این گرد و غبار که بر اثر سجده کردن بر آن فرستاده شده به آن مقام بلند برسم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر نه باده غمِ دل ز یادِ ما بِبَرَد
نهیبِ حادثه بنیادِ ما ز جا بِبَرَد
اگر نه عقل به مستی فروکَشَد لنگر
چگونه کَشتی از این وَرطِهٔ بلا ببرد
فغان که با همه کس غایبانه باخت فلک
[...]
مرا خود از سر کوی تو ترسم آب برد
وگرنه گریه من سبقت از سحاب برد
رود به عشوه ی ساقی ز مغز پایه ی هوش
کجا ز دست مرا نشأه شراب برد
شه احتساب نکردت به خون بی گنهان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.