نگه ز دیده من اشکبار برخیزد
نفس ز سینه من زخمدار برخیزد
هزار میکده خون حلال می باید
که نرگس تو ز خواب خمار برخیزد
بر آبگینه من گرد راه افشاند
درین خرابه ز هر جا غبار برخیزد
اگر قدم به تماشای طور رنجه کنی
به پیش پای تو بی اختیار برخیزد
محیط گرد یتیمی نشست از گوهر
به اشک چون ز دل من غبار برخیزد؟
چنین که پیکر من نقش بر زمین بسته است
غبار چون ز من خاکسار برخیزد؟
گذشت قافله فیض و ما گرانجانان
نشسته ایم که باد بهار برخیزد
کلاه گوشه قدرش بر آسمان ساید
چو شعله هر که به تعظیم خار برخیزد
به زیر تیغ زند هرکه دست و پا صائب
ز خاک روز جزا شرمسار برخیزد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل، با نگاهی اشکبار و زخمدار، از حال خود و عشق میگوید. او فرامیخواند که نرگس معشوق از خواب برخیزد و به او نگاهی بیفکند تا از دردهایش کاسته شود. در فضای شعر، یتیمی و غبار و دردمندی، حکایت از تنهایی و غمهای عمیق دارد. این درد و امید به بهار و زیبا شدن حال، همراه با تصاویری از خاک و رنج، تصویر روشنی از صبر و شکیبایی را در دل میسازد. شاعر در پایان از شرم و خجالت در روز جزا سخن میگوید، که به رمز و راز زندگی اشاره دارد.
هوش مصنوعی: اشکهای من از چشمانم جاری میشود و نفسهای من از سینهام به خاطر زخمهایی که دارم، به سختی بلند میشوند.
هوش مصنوعی: برای بیدار کردن نرگس تو از خواب سنگین و خمارش، باید هزاران میکده را با خون پاک مملو کرد.
هوش مصنوعی: در این متن به تصویر کشیده شده که بر روی ظرف شفاف و زیبای من، گرد و غبار به علت ویرانه بودن این مکان پراکنده شده و هر زمان که از جایی غباری برمیخیزد، زیبایی و زلالی آن را تحت تأثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: اگر کمی برای دیدن زیباییها تلاش کنی، خود به خود چیزهای شگفتانگیز جلوی چشمانت ظهور میکند.
هوش مصنوعی: در محیطی که یتیمی به دور خود جمع شده، اشکهایی چون گوهر از دل من میریزد. آیا غبار غم من بالا خواهد رفت؟
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به وضعیتی دارد که در آن فرد با جسد خود بر زمین افتاده و از خاک و غبار سخن میگوید. شاعر به نوعی به مرگ و فرایند خاکی شدن میپردازد و این سوال را مطرح میکند که وقتی فردی به خاک سپرده میشود و از او چیزی باقی نمیماند، چگونه میتواند دوباره به صدا درآید یا برخواهد خواست. این موضوع میتواند نمادی از فنا و عدم بازگشت باشد.
هوش مصنوعی: زمان در حال گذر است و من و دیگران در حال انتظار نشستهایم تا باد بهاری بوزد و ما هم از آن بهرهمند شویم.
هوش مصنوعی: کلاهی که در گوشه است به آسمان میرسد، همانطور که شعلهی آتش بالا میرود. هر کس که با احترام و ارادت رفتار کند، به موفقیت و بلندی میرسد.
هوش مصنوعی: هر کسی که در روز قیامت از خاک برخیزد و شرمنده شود، باید زیر تیغ کیفر برود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هرآن نسیم که ازکوی یار برخیزد
زبوی اودل وجان را خمار برخیزد
دهند گردن تسلیم سروران جهان
بهر قلاده که از زلف یار برخیزد
اسیر عشق برند از قبیلهای عرب
[...]
نسیم صبحدم از مرغزار برخیزد
هزار زاری از مرغِ زار برخیزد
به رنگ و بوی تو گر بشکفد گل صدبرگ
هزار ناله ز جان هزار برخیزد
چنان به دیده درآمد خیال نرگس مست
[...]
جفا کشی که ز بزم تو خوار برخیزد
مرا ببیند و امّیداوار برخیزد
قیاس رشک ازین کن که نیم کشته هجر
ز بزم وصل تو بیاختیار برخیزد
گذشتنت ندهد شوق را چنان تسکین
[...]
بغیر خط که ز رخسار یار برخیزد
که دیده است ز آتش غبار برخیزد؟
چنین که من شده ام پا شکسته، هیهات است
که گرد من ز ره انتظار برخیزد
اگر به سبزه خوابیده بگذری چون آب
[...]
به عزم جلوه چو آن گلعذار برخیزد
نشان عافیت از روزگار برخیزد
ز شوق تیر نگنجند آهوان در پوست
به عزم صید چو آن شهسوار برخیزد
اگر به مرده صد ساله بگذری ز لحد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.