به ناله ای ز دل ما چه درد می خیزد؟
ز یک نسیم چه مقدار گرد می خیزد؟
نگاه نرگس نیلوفری کشنده ترست
که فتنه از فلک لاجورد می خیزد
اگر چو صبح کشم آفتاب را در بر
همان ز سینه من آه سرد می خیزد
چو شمع موی سرم آتشین به چشم آید
ز خاک سوختگان سبزه زرد می خیزد
سپهر سفله که باشد که دست من گیرد؟
ز خاک، مرد به امداد مرد می خیزد
خرابی دل ما لشکری نمی خواهد
ز نام سیل ازین خانه گرد می خیزد
نمی رسند به درد سخن سخن سنجان
وگرنه ناله صائب ز درد می خیزد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عمق درد و اندوه خود میگوید و به نالههای دلش اشاره میکند که از نسیمی ساده برمیخیزد. او زیبایی نرگس نیلوفری را کشنده میداند و اثر آن را در فتنههای آسمان توصیف میکند. احساساتش به حدی عمیق است که حتی اگر آفتاب را در آغوش بگیرد، فقط آه سرد از دلش بهوجود میآید. شاعر به تصویر سوختن موی سرش و تأثیر آن بر دل اشاره میکند و میگوید درد او نیاز به لشکر ندارد؛ نیروی احساساتش به تنهایی و بدون نیاز به کلمات به پا میخیزد. در نهایت، بیان میکند که دیگران نمیتوانند درد او را درک کنند و اگر میتوانستند، نالههای او را میشنیدند.
هوش مصنوعی: دل ما از درد و ناله پر شده است، مانند اینکه از یک نسیم ملایم مقدار زیادی گرد و غبار به هوا میرود. این نشاندهنده شدت احساسات و تاثیرات کوچکی است که میتوانند عمیقترین واکنشها را در ما به وجود آورند.
هوش مصنوعی: نگاه زیبای نرگس نیلوفری میتواند خطرناکتر از هر فتنهای باشد که از آسمان به وجود میآید.
هوش مصنوعی: اگر مثل صبح بخواهم آفتاب را در آغوش بگیرم، از دل من همین حالا یک آه سرد بیرون میآید.
هوش مصنوعی: مانند شمع، موی سرم درخشان و آتشین به نظر میآید و از خاک سوختگان، چمن زردی سر بر میآورد.
هوش مصنوعی: آسمان پست و بی ارزش چه کسی میتواند به من کمک کند؟ از خاک، انسان به یاری مردان بلندهمت بلند میشود.
هوش مصنوعی: دل ما نیازی به سربازان و قوای نظامی ندارد، زیرا به اندازه کافی از مشکلات و بلایای زندگی رنج میبرد و به راحتی بر اثر اسم و یاد ناراحتیها در این خانه برمیخیزد.
هوش مصنوعی: سخندانان به عمق درد و احساس نمیرسند، وگرنه نالهی شاعر از اندوه واقعی نشأت میگیرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلی چو مشعل حسن تو فرد می خیزد
که چون فغان من از درد می خیزد
نه مرد بادهٔ عشقی ، وکر نه در طلبت
فغان ز جوش خم لاجورد می خیزد
مبین به عجز زلیخا، مصاف عشق است این
[...]
همیشه از دل من آه سرد می خیزد
ازین خرابه شب و روز گرد می خیزد
دلیر بر صف افتادگان عشق متاز
که جای گرد ازین خاک مرد می خیزد
ستاره سوختگان فیض صبح دریابند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.