سرمست چو آن شاخ گل از باغ برآید
باغش چو نفس سوختگان بر اثر آید
هر سو که کند شاخ گلش میل ز مستی
آغوش گشا بلبلی از خاک برآید
حسن تو ز بسیاری سامان لطافت
در دیده هر کس به لباس دگر آید
از شوق تماشای جمال تو گل از شاخ
چون لاله نفس سوخته از خاک برآید
جان در ره شیرین دهنان باز که تا حشر
آوازه فرهاد ز کوه و کمر آید
از عشق به کوشش نتوان کامروا شد
در آتش سوزنده چه از بال و پر آید
چشمی که در او آب حیاپرده نشین است
از پوست برون زود چو بادام ترآید
در ذکر خدا به که شود صرف چو تسبیح
ایام حیاتی که به صدسال سرآید
صائب نشود لاله صفت شسته به باران
رنگی که به رخسار به خون جگر آید


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف احساسات عاشقانه و شور و شوق ناشی از عشق میپردازد. او با استفاده از تمثیل شاخ گل و بلبل، به ارتباط عاشق و معشوق و زیباییهای بین آنها اشاره میکند. در اثر عشق، زیباییها و لطافتها در چهره معشوق به گونهای دیگر جلوهگر میشوند. شاعر میگوید که عشق واقعی و سوزناک همیشه انسان را در شرایط دشوار قرار میدهد و برای رسیدن به کمال، باید رنج و آتش عشق را تحمل کرد. همچنین، او به ذکر خدا و ارزش زمان زندگی میپردازد و در نهایت به زوال زیباییها و گذر عمر اشاره میکند.
هوش مصنوعی: زمانی که شاخۀ گلی از باغ بیرون بیاید، مانند فردی مست و شاداب است و باغ همانند نفسی از عاشقان و سوختگان، به او پاسخ میدهد و جان میگیرد.
هوش مصنوعی: هر جا که شاخ گل به سمت میرود، در حالتی از خوشحالی و شوق، بلبل از زمین سر برمیآورد و خود را به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: زیبایی تو به خاطر لطافت و زیباییهای فراوانی که داری، در نظر هر کسی به شکلی متفاوت جلوهگر میشود.
هوش مصنوعی: از شوق دیدن زیبایی تو، گل مانند لاله از شاخه جدا شده و نفسش از شدت عشق جان گرفته و از خاک سر برمیآورد.
هوش مصنوعی: در راه عشق و زیبایی، جان باید فدای دلبران شود، تا زمانی که صدای فرهاد از کوه و دشت به گوش برسد و یاد او جاودانه بماند.
هوش مصنوعی: عشق به تلاش و کوشش زیادی نیاز دارد و نمیتوان در این راه به راحتی به موفقیت رسید، زیرا مانند آتش سوزانی است که نمیتوان بدون تحمل سختی و آسیب، از آن عبور کرد.
هوش مصنوعی: چشمی که در آن نشانهای از حیا وجود دارد، به زودی از نظرشکاف و هیجان شبیه به بادام تازه خواهد شد.
هوش مصنوعی: در یاد خدا صرف کردن وقت چه فایدهای دارد وقتی که عمر انسان به یکصد سال هم نمیرسد؟
هوش مصنوعی: لالهای که رنگش به خاطر باران شسته شده، هرگز نمیتواند زیبایی و نمای ظاهری خود را مثل آن دلی که از جگر خون آمده، نشان دهد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر روز مرا عشق نگاری بسر آید
در باز کند ناگه و گستاخ در آید
ور در بدو سه قفل گران سنگ ببندم
ره جوید و چون مورچه از خاک برآید
ور شب کنم از خانه بجای دگر آیم
[...]
هرگه که مرا ز آمدن تو خبر آید
از جان و دلم انده دیرینه برآید
بسیار عنا دیدم در کان گهر من
از بخت همی کانم نزد گهر آید
هر روز من از آمدنت شاد کنم دل
[...]
آخر چو بود عمر همه کام برآید
شب گرچه بود تیره هم آخر سحر آید
هر نکته که از زهر اجل تلختر آید
آن را چو بگوید لب تو چون شکر آید
در چاه زنخدان تو هر جان که وطن ساخت
زود از رسن زلف تو بر چرخ برآید
هین توشه ده از خوشه ابروی ظریفت
[...]
گر صبر کُنی ور نَکَنی مویِ بناگوش
این دولتِ ایّامِ نکویی به سر آید
گر دست به جان داشتمی همچو تو بر ریش
نگذاشتمی تا به قیامت که بر آید
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.