سر چون گران شد از می دستارگو نباشد
در بحر گوهر از کف آثار گو نباشد
از مشت آب سردی دیگی نشیند از جوش
در بزم می پرستان هشیار گو نباشد
از شرم عشق ما راچون نیست دست چیدن
گلهای این گلستان بی خار گو نباشد
درمان چو می شود درد چون کرد کامرانی
منت کش طبیبان بیمار گو نباشد
پیمانه ای که باید بر خاک ریخت آخر
از آب زندگانی سرشار گو نباشد
چون غنچه دل ز هریک باید چو عاقبت کند
برگ نشاط مارابسیار گو نباشد
در بزم آفرینش چشم سیه دل ما
عبرت پذیر چون نیست بیدارگو نباشد
بادا روان سلامت گر جسم ریزد از هم
بر روی گنج گوهر دیوارگو نباشد
کاری که دلنشین نیست محتاج کارفرماست
چون کار دلپذیر ست سرکارگو نباشد
زهری که عادتی شد چون شکرست شیرین
غم سازگار چون شد غمخوارگو نباشد
قدر خزف نباشد بی جوهری گهررا
هر جا سخن رسی نیست گفتارگو نباشد
گر بخت سبزما را قسمت نشد ز گردون
بر آبگینه مازنگارگو نباشد
چون می شود به سوهان هموار نفس سرکش
وضع جهان هستی هموارگو نباشد
صائب چو می توان شد از یک دو جام گلزار
در پیش چشم ما را گلزارگو نباشد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف حال روحی و عاطفی خود پرداخته و به اهمیت عشق و زیبایی در زندگی اشاره میکند. او از رنج و دردهای عشق صحبت میکند و تأکید میکند که عشق واقعی، به انسان قدرت و شجاعت میدهد. در عین حال، بر این نکته تأکید میکند که در هر شرایط و در هر مزاجی، زیبایی و امید باید پایدار بماند. شاعر به تناقضهای زندگی نظری دارد و برای هر وضعیتی، به جستجوی معانی عمیقتر زندگی میپردازد. نهایتاً، او دل خود را به گلزار و عشق و زیبایی پیوند میدهد و تأکید میکند که باید این زیباییها را در زندگی به یاد داشت.
هوش مصنوعی: وقتی سر و فکر انسان سنگین و مشغول میشود، دیگر نمیتواند در دریای دانش و ارزشها غوطهور شود و نشانها و آثار ارزشمند را از دست میدهد.
هوش مصنوعی: از تکهای یخ یا آب سرد در داغی دنیای میپرستان، ممکن است ناراحتی یا بیحوصلگی ایجاد کند، پس باید آگاه و هوشیار بود و اجازه نداد که این احساسات بر ما چیره شوند.
هوش مصنوعی: از حیا و شرمی که از عشق داریم، نمیتوانیم به راحتی از این باغ پرگل و بدون خار، گل بچینیم. بنابراین، بهتر است که وجود نداشته باشد.
هوش مصنوعی: وقتی درمان درد آغاز میشود، شادی مانند کامرانی به سراغ آدم میآید، اما بیمار باید بداند که برای بهبودی نیازمند مساعدت پزشکان است و نباید از مشکلات خود غافل شود.
هوش مصنوعی: پیمانهای که قرار است بر زمین بریزد، نباید از آب زندگی پر شود.
هوش مصنوعی: دل انسان مانند غنچهای است که باید به مرور زمان و با تجربیات زندگی، شکوفا شود. در نهایت، نتیجهی این رشد و شکوفایی میتواند به شادی و نشاط منجر شود. بنابراین، نباید دربارهی این تغییرات و تحولاتی که ممکن است رخ دهد، نگران بود.
هوش مصنوعی: در جشن آفرینش، چشم دل سیاه ما مانند عبرتی است که نمیتواند بیدار شود و همیشه در خواب است.
هوش مصنوعی: اگر بدن انسان هم از هم بپاشد، اما روح و جان او در سلامت باشد، آنچه که از زندگی و ارزشها مهم است، نه جسم بلکه روح است که پایدار میماند.
هوش مصنوعی: اگر کاری خوشایند نباشد، نیازمند یک کارفرماست، اما اگر کار دلپذیر باشد، نیازی به رییس و ناظر ندارد.
هوش مصنوعی: هرچند که زهر به عادت شیرین شده است، غم هم به شکل همدمی درمیآید که به سادگی با آن کنار میآید. اگر کسی نباشد که این حال را احساس کند، چه بر سر دلش خواهد آمد؟
هوش مصنوعی: اگر چیزی ارزشمند نباشد، مانند گوهر درخشان، در هیچ جایی به آن بها داده نمیشود. هر جا که صحبت از ارزش و معنی باشد، بدون دلیل و محتوای مناسب نمیتوان چیزی را بیان کرد.
هوش مصنوعی: اگر قسمت ما از روزگار به خوبی نبود، نباید از وجود خودمان کم کنیم یا ناراحت باشیم.
هوش مصنوعی: زمانی که نفس سرکش انسان با سوهانی هموار میشود، شکل و وضعیت جهان هستی نیز تغییر میکند و به آرامش میرسد، اما ممکن است کسی این تغییرات را نبیند و به آن بیاعتنا باشد.
هوش مصنوعی: صائب، وقتی میتوان از یک یا دو جام خوشبو لذت برد، باید بپذیریم که گلزار در جلو چشمان ما، دیگر نمیتواند آن زیبایی را داشته باشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شوری اگر بسر هست، دستار گو نباشد
بردوش بار سر هست، سربار گو نباشد؟
دل چون انار اگر هست، پرخون ز دست شوخی
بر تن قبا ز شوخی، گلنار گو نباشد!
خود جامه در برت هست، دستار بر سرت هست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.