چشم مارا صبح پیری شد شکر خواب دگر
قامت خم شد کمند عمر را تاب دگر
خواب غفلت خانه در چشم گرانجانی که کرد
می شود شور قیامت پرده خواب دگر
از دل چاک است ما را قبله حاجت روا
رو نمی آریم هر ساعت به محراب دگر
شسته ایم از عالم اسباب ما هرچند دست
حلقه بر در می زند هر لحظه سیلاب دگر
گرچه پیری قامت ما را کمان حلقه ساخت
بهر سرگردانی ماگشت گرداب دگر
گرچه پیری برد گیرایی ز دست اختیار
هر سرمو گشت برتن نبض بیتاب دگر
گرچه در جمعیت اسباب پریشانی است جمع
می پرد چشمم همان در جمع اسباب دگر



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تلاطمات زندگی و گذر عمر اشاره میکند. او از پیری و تغییرات ناشی از آن سخن میگوید، با اشاره به اینکه خواب غفلت نمیگذارد انسان به واقعیتها بپردازد. در دلِ دلشکستهاش به قبلهای اشاره میکند که امیدش را برآورده میسازد، اما با وجود اینکه از وابستگیهای دنیوی شسته شدهاند، مشکلات و بحرانها همچنان در زندگیاش حضوری مداوم دارند. شاعر به تناقضاتی بین پیری و جوانی، غم و شادی، و شلختگی و نظم در زندگی اشاره میکند که در هر حال چشم و دلش به جستجوی زیبایی و آرامش است.
هوش مصنوعی: چشم من در صبح پیری به خواب شیرینی دچار شده و دیگر قد و قامت من خمیده است و توان زندگی، دیگر تاب ندارد.
هوش مصنوعی: اگر کسی در خواب غفلت به سر ببرد، در چشمان او که گرانبهاست، هیچ چیز نمیتواند جلوی شور و شگفتی روز قیامت را بگیرد. خواب دیگری نمیتواند او را از این واقعیت دور کند.
هوش مصنوعی: ما به خاطر دل شکستهامان به سوی معشوق نیازمند نمیرویم و هر لحظه به مکان دیگری برای دعا و نیایش نمیرویم.
هوش مصنوعی: ما از دنیا و وسایل و اسباب مادی جدا شدهایم، هرچند که هر لحظه مشکلات و چالشهای جدیدی به سراغمان میآید.
هوش مصنوعی: هرچند که سن و سال ما ما را به شکلی خمیده کرده و به نوعی پریشانحال شدهایم، اما زندگی هنوز چرخشها و دگرگونیهای خود را دارد.
هوش مصنوعی: هرچند پیری باعث کاهش توانایی و قدرت انتخاب میشود، اما هنوز در هر لحظهای که احساس میکنم، به شدت احساس زندگی و هیجان میکنم.
هوش مصنوعی: هرچند که در میان شلوغی و حواشی اطراف، دل شلوغ و ناآرام است، اما نگاهی که به دور و بر دارم، بر چیز دیگری متمرکز است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
حسن را در کار نبود باده ناب دگر
چشمه خورشید مستغنی است از آب دگر
هرکه را بر طاق ابروی تو افتاده است چشم
نیست ممکن سر فرود آرد به محراب دگر
صبح آگاهی شود گفتم مرا موی سفید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.