بلا جویی که من دارم نظر برچشم فنانش
خطر دارد ترنج آفتاب از تیر مژگانش
نمی دانم شمار کشتگانش را، همین دانم
که شد کان بدخشان خاک از خون شهیدانش
ز دامنگیری او آستینها جوی خون گردد
ز خون کشتگان از بس که سیراب است دامانش
ندارد حاجت آیینه از بهر خودآرایی
ز بس کز هرطرف آیینه رویانند حیرانش
گوارا باد شرم همت آن لبهای نوخط را
که جان بخشی کند در پرده شب آب حیوانش
ازان بر میوه فردوس باشد دیده زاهد
کز آن سیب ذقن خونین نگردیده است دندانش
رسانیده است خوشی را خرام او به معراجی
که ننشیند ز پا گردی که برخیزد ز جولانش
کجا افتدبه فکرما اسیران عشق بیباکی
که ماه مصر باشد از فراموشان زندانش
ز خامی دارم امید کشش ازکعبه کویی
کز استغنانگیرد دامن رهرو مغیلانش
مکن در ملک دنیا آرزوی سلطنت صائب
که از زنبیل بافی می خورد روزی سلیمانش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیباییها و خطرات عشق میپردازد و از معشوقی سخن میگوید که جذابیت و فسونی خاص دارد. او اشاره میکند که کشتگان عشق به دست این محبوب، بیشمارند و دامان او از خون آنان سیراب شده است. زیبایی این معشوق به حدی است که حتی نیاز به آیینه ندارد، چرا که همه به جذابیت او خیره شدهاند. شاعر از لبهای زیبا و دلانگیز او تمجید میکند که جان بخش است و در نهایت به این نتیجه میرسد که آرزوی سلطنت و قدرت در دنیا بیفایده است، زیرا غیر از زیبایی و عشق، چیز دیگری پایدار نیست.
هوش مصنوعی: بلا جویی که من دارم، چشمهایش برای من مضر است و شبیه میوهای است که زیر آفتاب قرار دارد و نگران تیرگی مژگانش هستم.
هوش مصنوعی: نمیدانم چند نفر در این جنگ کشته شدند، اما میدانم که سرزمین بدخشان به خاطر خون شهیدانش به خاک تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: از شدت عشق و تسلط او، آستینها به خون کشتگان آغشته میشوند و دامان او آنقدر از این خون سیراب است که جوی خون ایجاد میکند.
هوش مصنوعی: آیینه برای زیبا نشان دادن خود نیازی ندارد؛ زیرا به قدری از هر سو چهرههای زیبا به او مینگرند که کاملاً گیج و حیران میشود.
هوش مصنوعی: شرم و حیا و تلاش آن لبهای زیبا که در دل شب میتواند زندگی و جان تازهای بدهد، خوشایند و دلپذیر است.
هوش مصنوعی: چشم زاهد به میوههای بهشت دوخته شده است، اما او نمیتواند از سیبهای آنجا لذت ببرد چون دندانش به خون آغشته است. این نشان میدهد که او به دلیل خشکی و زهد بیش از حد، از لذتهای دنیا محروم مانده است.
هوش مصنوعی: خوشی را که به پاهای زیبای او وابسته است، به اوج و بلندی رسانده است، به گونهای که او هرگز از حرکت و زیباییاش بازنمیماند و همواره در حال جنب و جوش است.
هوش مصنوعی: کجا میتوانیم به این فکر بیفتیم، ما که اسیر عشق و بیباکی هستیم، که ماه مصر در دنیای فراموش شدگان زندانش به سر میبرد؟
هوش مصنوعی: از نادانی خود امید دارم که از کعبه عشق، محبت و جذبهای را بگیرم؛ جایی که از غنای روحی و بینیازیاش، کسی به دامن سرگردان و نادانش نمیافتد.
هوش مصنوعی: در این دنیا به دنبال قدرت و سلطنت نباش، زیرا کسی که در ظاهر زندگی سادهای دارد، ممکن است روزی به مقام و جایگاهی بزرگ برسد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه بود این چرخ گردان را که دیگر گشت سامانش؟
به بستان جامهٔ زربفت بدریدند خوبانش
منقش جامههاشان را کهشان پوشید فروردین
فرو شست از نگار و نقش ماه مهر و آبانش
همانا با خزان گل را به بستان عهد و پیمان بود
[...]
نبرده بوالحسن کافاق آباد است ز احسانش
علی کز همت عالی بزیبد تخت کیوانش
چو اندر بزم بنشیند همی ماه سما دانش
چو اندر صف بخواهد کین همی پیل دمان خوانش
نیاید روز کوشیدن برابر چرخ و کیوانش
[...]
سخا زریست کز همت زند رای تو بر سنگش
سخن نظمی است کز معنی دهد رای تو سامانش
ازین اندک هنر خاطر همی امید بگسستم
چو در مدح تو پیوستم هنر دیدم فراوانش
مرا دانی که آن باید که هر کو نیک شعر آید
[...]
همی جویم نگاری را که دارم چون دل و جانش
همی خواهم که یک ساعت توانم دیدن آسانش
اگر پیمان کند با من منم در خط پیمانش
وگر فرمان دهد بر من منم در بند فرمانش
نهاد اندر سرم ابری که پیدا نیست بارانش
[...]
دلم برد آن دلارامی که در چاه زنخدانش
هزاران یوسف مصرست پیدا در گریبانش
پریرویی که چون دیوست بر رخسار زلفینش
زره مویی که چون تیرست بر عشاق مژگانش
به یک دم میکند زنده چو عیسی مرده را زان لب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.