میخانه ای است باغ که گلهاست ساغرش
ترکن دماغ جان ز می روح پرورش
هر نخل پرشکوفه درین باغ لیلیی است
کز خیرگی فکنده به یک شاخ، چادرش
گلگل شده است پیکر سیمین بوستان
از بس که ابر تنگ کشیده است دربرش
جز نخل پرشکوفه ندارد جهان خاک
چرخی که بر مراد بود سیر اخترش
گل آنچنان فریفته حسن خود شده است
کز شبنم است آینه دایم برابرش
در فصل نوبهار، چمن بزم چیده ای است
کز غنچه و گل است صراحی و ساغرش
بستان برات عیش ز دیوان نوبهار
اکنون که از شکوفه گشوده است دفترش
صائب چو لاله هر که بود کاسه سرنگون
خالی نمی شود زمی لعل ساغرش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر به توصیف یک باغ میپردازد که پر از گلها و نخلهای شکوفهدار است. او فضایی پر از زیبایی و شکوه را به تصویر میکشد که در آن زندگی و نشاط جریان دارد. گلها و شکوفهها به حدی جذاب هستند که هر یک به نوعی زیبا و دلربا به نظر میرسند. شاعر همچنین به فصل بهار اشاره میکند که بستر شکوفایی و سرزندگی است و نشاندهنده شادی و خوشبختی در زندگی است. در نهایت، او با اشاره به خود، بر نشان دادن اهمیت لحظات شاد و شیرین زندگی تأکید میکند.
هوش مصنوعی: در باغی که میخانهای وجود دارد، گلها مانند ساغرهایی هستند که عطر و طراوت آنها جان را شاداب میکند و روح را تربیت مینماید.
هوش مصنوعی: در این باغ، هر درخت خرما که با شکوفه پوشیده شده، همانند لیلی زیبایی است که به خاطر زیباییاش، چادری را به یک شاخه آویزان کرده است.
هوش مصنوعی: پیکر باغ سیمین مانند گلی زیبا و شاداب شده است، زیرا ابرها به شدت بر روی آن سایه افکندهاند و رطوبت لازم را به آن بخشیدهاند.
هوش مصنوعی: در این دنیا تنها نخلهای پرشکوفه وجود دارند و چیزی نیست جز چرخش این خاکی که بر اساس خواستههایش میچرخد و ستارهاش در حال حرکت است.
هوش مصنوعی: گل به قدری مجذوب زیبایی خود شده است که همیشه مقابلش آینهای از شبنم وجود دارد.
هوش مصنوعی: در فصل بهار، چمن به زیبایی چیده شده و مملو از غنچه و گل است که مانند جام و ظروفی برای نوشیدنی به نظر میرسند.
هوش مصنوعی: گلستانی که در بهار شکوفه زده، اکنون زمان خوشی و شادی را برای ما به ارمغان آورده است. بیایید از این لحظات لذت ببریم و از زیباییهای طبیعت بهرهبرداری کنیم.
هوش مصنوعی: هر کس مانند لاله است، اگرچه سرش به زمین بیفتد، دلش همیشه پر از زیبایی و شوق است و هرگز از عشق تهی نمیشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تسبیح او کنند ملایک ز ساق عرش
کو برکشید عرش و هم او گسترید فرش
تر دامنی که ننگ وجودست گوهرش
دریا نشسته خشک لب از دامن ترش
طفل سخن به شیر سگ آلود از آنگهی
کاین شوخ گربه چشم گرفتست در برش
سرگشته شد چو زیبق ناکشته کز تری
[...]
صبح حمایل فلکت آهیخت خنجرش
کآمیخت کوه ادیم شد از خنجر زرش
هر پاسبان که طرهٔ بام زمانه داشت
چون طره سر بریده شد از زخم خنجرش
صبح از صفت چویوسف و مه نیمهٔ ترنج
[...]
هر دم که در صفای رخ یار بنگرد
گردد همه جهان بحقیقت مصورش
چون باز در فضای دل خود نظر کند
بیند چو آفتاب، رخ خوب دلبرش
پروردگار خلق خدایی به کس نداد
تا همچو کعبه روی بمالند بر درش
از مال و دستگاه خداوند قدر و جاه
چون راحتی به کس نرسد خاک بر سرش
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.