می ز شرم لب می آشامش
عرق شرم گشت درجامش
خال دلکشترست یا زلفش ؟
دانه گیراترست یا دامش ؟
در دل آفتاب،خون ز شفق
می کند بوسه لب بامش
من که بودم ز پسته یکدل تر
دو دلم کرد چشم بادامش
آن که روزم چو پشت آینه کرد
می توان دید رو دراندامش
عشق خونخوار خلوتی دارد
که بود چشم شیر گلجامش
می توان خواند همچو آب روان
ازعقیق سرشک من نامش
می کند وحشت از جهان ،صائب
دل هر کس که می شود رامش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیباییهای معشوق میپردازد و از حالتهای عشقی و عاشقانه خود سخن میگوید. او زیباییهایی چون خال و زلف محبوب را با دانه و دام مقایسه میکند و از تاثیرات عمیق عشق بر روح و دل خود مینویسد. شاعر به شدت متأثر از معشوق است و عشق او را همچون یک نیروی طاقتفرسا و عجیب توصیف میکند که میتواند دلها را تسخیر کند. در نهایت، احساسات عاشقانهاش به نوعی وحشت از جهان بیرون نیز منجر میشود، زیرا عشق او را به شدت درگیر کرده است.
هوش مصنوعی: به خاطر شرم و حیایی که دارد، از لبانش مینوشد و عرق شرم او در جامش پدیدار میشود.
هوش مصنوعی: آیا نقش زیبای او دلنشینتر است یا تارهای مویش؟ آیا دانهها بیشتر به چنگ میآیند یا تلهاش؟
هوش مصنوعی: در دل آفتاب، غروب با رنگ قرمز خود بوسهای بر لبان بلندترین نقطه میزند.
هوش مصنوعی: من که از پسته یکدلتر بودم، حالا دلهرهای در دل دارم که ناشی از نگاه اوست.
هوش مصنوعی: آن کسی که روز مرا مانند پشت آینه ساخت، میتوان چهرهاش را در اندامش مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: عشق به گونهای عمیق و خطرناک است که در دل خود راز و رمزهایی دارد، همچون چشمی به شدت تیز و قوی که به زیبایی و جذابیت مینگرد.
هوش مصنوعی: میتوان به سادگی و با شفافیت مانند آب زلال، از سنگ عقیق اشکهای من را روایت کرد.
هوش مصنوعی: هر کسی که دلباخته و آرام میشود، بر دلش وحشت و اضطراب از دنیا غلبه میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مست گشتم ز لطف دشنامش
یارب آن می بهست یا جامش
عنبرش خلق و زلف هم خلقش
حسنش نام و روی هم نامش
دل به چین رفت و بازگشت و ندید
[...]
نی که از بیم خوی خودکامش
باد را راه نیست بر بامش
جدلی فلسفی است خاقانی
تا به فلسی نگیری احکامش
فلسفه در جدل کند پنهان
وانگهی فقه برنهد نامش
مس بدعت به زر بیالاید
[...]
پر برآورده پای از اندامش
دست پرکن شکسته از گامش
مست گشتم ز ذوق دشنامش
یا رب آن می بهست یا جامش
طرب افزاترست از باده
آن سقطهای تلخ آشامش
بهر دانه نمیروم سوی دام
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.