دل پریخانه آن روی چو ماه است مرا
یوسفی در بن هر موی به چاه است مرا
آه من چون علم صبح قیامت نشود؟
الف قامت او سرخط آه است مرا
همچو کبکی که فتد سایه شاهین به سرش
دل سراسیمه ازان پر کلاه است مرا
با کلاه نمد از هر دو جهان آزادم
سایه بال هما بخت سیاه است مرا
چون قلم، گام نخستین، نفسم سوخته است
در ره شوق کجا فرصت آه است مرا؟
می چکد خون چو کباب از نفس دعوی من
با چنین سوز چه حاجت به گواه است مرا؟
جرم ایام خرد قابل بخشیدن نیست
ورنه با عشق چه پروای گناه است مرا؟
از تماشای تو ای مایه امید جهان
غیر افسوس چه در دست نگاه است مرا؟
منزل عشق چو خورشید بود پا به رکاب
ورنه صائب چه غم از دوری راه است مرا؟



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف عشق و دردهای ناشی از آن میپردازد. دل و جانش از دیدن معشوق که چون ماهی زیباست، پر از اضطراب و حسرت است. او با تشبیهات شاعرانه نشان میدهد که چگونه عشق و آرزوهایش او را به حالتی سوزان و پر از غم دچار کرده است. شاعر در عین حال، با داشتن کلاه نمد، خود را از هر چیز آزاد میداند، اما نمیتواند از سایه غم دوری کند. او در نهایت به یادآوری میرسد که عشق منزلت روشنی است، اما غم دوری از معشوق او را رنج میدهد.
هوش مصنوعی: دل من مانند پریخانهای است که بر روی آن چهره زیبا و ماه مانند کسی است. اما در عمق هر یک از موهایش، غمی مثل یوسف در چاهی پنهان است.
هوش مصنوعی: آه من چرا مانند پرچم صبح قیامت نمیشود؟ قامت او برای من نشانه و سرآغاز این آه است.
هوش مصنوعی: به مانند کبکی که سایهی شاهینی بر سرش میافتد، دلش پر از اضطراب و ترس میشود، من نیز همین حال را دارم.
هوش مصنوعی: با کلاهی که از نمد است، آزاد و رها از هر دو جهان هستم، اما سایهٔ بدبختی و شومی بر سرم سنگینی میکند.
هوش مصنوعی: وقتی قلم به حرکت درمیآید و اولین گام را برمیدارد، من در مسیر عشق سوختهام. کاش فرصتی برای آه کشیدن داشتم!
هوش مصنوعی: شعلههای عشق و درد درونم آنقدر شدید است که مانند کبابی که میچکد، خون از جانم فرو میریزد. با این حال، با این احساسات عمیق و سوزان چه نیازی به شاهد و گواه دارم؟
هوش مصنوعی: جرم و خطاهای انجام شده در روزهای جوانی و خردسالی قابل فراموشی و بخشش نیستند، اما اگر عشق وجود داشته باشد، دیگر از گناه و اشتباه چه ترسی دارم؟
هوش مصنوعی: از دیدن تو، ای منبع امید جهان، جز حسرت چه چیزی در دست من است؟
هوش مصنوعی: در راه عشق مثل خورشید است و انسان باید با تمام وجود آماده حرکت باشد. اگر چنین نباشد، صائب (شاعر) از دوری این مسیر چه غم و اندوهی دارد؛ چراکه خود عشق بهترین راهنمای اوست و تمام مسیر را روشن میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
سرمه حیرتش اکسیر نگاه است مرا
سایه گل به نظر چشم سیاه است مرا
بسکه گشتم به چمن محو خرام تو چو آب
سبزه هر لب جو طرف کلاه است مرا
دارم از همت داغ تو جهان زیر نگین
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.