نیست از گردون غباری بر دل بیکینهام
جلوه طوطی کند زنگار در آیینهام
سبزه من میکند نشو و نما در زیر سنگ
نیست کوه غم گران بر خاطر بیکینهام
نیستم محتاج کسوت چون فقیران دگر
همچو به میروید از تن خرقه پشمینهام
گرچه صد پیراهن از خورشید روشنتر شدم
همچنان در خلوت روشنضمیران پینهام
میکند روز جزا بر طفل بازیگوش من
صبح شنبه را خمار عشرت آدینهام
مهره گل گشتم از گرد کسادی گرچه بود
کشتی دریایی از آب گهر گنجینهام
من که از نظاره یوسف نمیرفتم ز جا
نوخطی دیدم که بازی کرد دل در سینهام
نیست صائب بر دل صاف من از دشمن غبار
طوطی خوش حرف سازد زنگ را آیینهام


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان احساس آرامش و پاکی دل خود میپردازد و میگوید که دلش از کینه و غم عاری است. او از ویژگیهای مثبت و زیباییهای درون خود صحبت میکند و به نوعی خود را مستقل از دیگران و نیازهای دنیوی میداند. همچنین، تلخیها و دشواریهای زندگی را با حالات خوش و امیدبخش چون بازی و عشق میآمیزد. در انتها، او به وضوح در دل خود، زیبایی و طراوتی را احساس میکند که باعث میشود دلش همچنان صاف باشد.
هوش مصنوعی: در دل بیکینهام هیچ غباری وجود ندارد که طوطی به راحتی بر آن جلوه کند و زنگار در آیینهام ایجاد نماید.
هوش مصنوعی: سبزه من در زیر سنگ رو به رشد و نمو میباشد و کوه سنگین غم بر دل بیکینهام نیست.
هوش مصنوعی: من به لباس و مظهر فقیران نیازی ندارم، چرا که مانند آنها نیستم؛ من از درون خود به شکلی جدید و متفاوت میشوم.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه مانند صد پیراهن از خورشید درخشانتر شدم، اما هنوز در دل خود احساس پینه و زخم دارم.
هوش مصنوعی: روز قیامت، بر فرزند شیطنتکارم که شنبهام را مانند صبحی خمار از خوشیهای روز جمعه حس میکند، چیزی میگذرد.
هوش مصنوعی: من به خاطر مشکلات و بیپولی در زندگی، مانند یک مهره گل شدهام. با وجود اینکه در دریا با گنجینهای از گوهرها زندگی میکنم، باز هم در فشار و تنگنا هستم.
هوش مصنوعی: من به تماشای یوسف همیشه مینشستم و از جایی که نمیتوانستم بلند شوم، دیدم که عشقی تازه دل من را در سینهام به تپش انداخت.
هوش مصنوعی: دشمن هیچ غباری بر دل پاک من نمیتواند بنشاند؛ زیرا طوطی خوشصحبت حرفی از زنگزدگی و کثیفی نمیزند و آینهام همیشه پاک و روشن است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ساغر می کی بشوید گرد غم از سینهام
همچو جوهر ریشه کرده زنگ در آیینهام
هر سر مویم چو سوزن رخنهای دارد ز غم
مشرق آه است چون مجمر سراسر سینهام
گرچه خود عاجزترم از مور در جنگاوری
[...]
شمعم و پروانه ام با شد دل بی کینه ام
رخنه دیوار فانوس است چاک سینه ام
از سبکروحان به خاطرها نمی آید گران
عکس را از خود نمی سازد جدا آئینه ام
بر گنه کاران نوید مغفرت آب بقاست
[...]
لخت لخت از یاد رویت شد دل بی کینه ام
عاقبت از شوخی عکست شکست آیینه ام
پنجهٔ عشقت درونم را ز بس کاویده است
پردهٔ فانوس شمع دل شد آخر سینه ام
خصم سرکش را شکست از سینه صافی می دهم
[...]
سر خط نازیست امشب زخمهای سینهام
جوهر تیغ که گل کردهست از آیینهام
شعله گر بارد فلک در عالم فقرم چه باک
حصن سنگینیست گرد خرقهٔ پشمینهام
چون گلم در نیستی پرواز هستی بود و بس
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.