خون پامال بود شبنم گلزار وطن
دهن گرگ بود رخنه دیوار وطن
این زمان پنجه شیرست به خونریزی من
خارخاری که به دل بود ز گلزار وطن
سبزه در زیر سر سنگ ترقی نکند
قدمی پیش نه از سایه دیوار وطن
اول از گوهر من آب طراوت می ریخت
خونم افسرده شد از سردی بازار وطن
می زند دیده غربت به هوایت پر و بال
چند چون کاه دهی پشت به دیوار وطن؟
به عزیزان وطن، یوسف خود را مفروش
که زر قلب بود نقد خریدار وطن
پیر کنعان نه غلط باخت که بینش را باخت
واکند چند کسی چشم به دیدار وطن؟
سینه خویش به روشنگر غربت برسان
تا به کی صبر کنی در ته زنگار وطن؟
در سفر محنت چه زود به سر می آید
همه عمر به چاه است گرفتار وطن
سرمه چشم بود خاک غریبی صائب
همچو کوران چه کشی دست به دیوار وطن؟



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به غم و اندوه ناشی از دوری از وطن میپردازد و تصویرسازیهایی از درد و غربت را به تصویر میکشد. او به وضعیت ناگوار وطن و خونریزیهای آن اشاره میکند و حس میکند که در سنگینی و فشار دیوار وطن، نمیتواند به پیش برود. شاعر با استعارههایی چون "دیده غربت" و "سینه خویش" به دلتنگی و انتظارش برای بازگشت به وطن اشاره میکند. او همچنین هشدار میدهد که نباید عزت و ارزش وطن را با بیتوجهی و نادانی از دست داد و در نهایت، عمق غصه و درد ناشی از فاصله از خانه را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر به بیان تلخیهای وطن میپردازد. او میگوید که در سرزمینش، زحمات و آرزوهای مردم بینتیجه و نادیده گرفته شده است. شبنم، نمادی از زیبایی و تازگی، در میان زحمات و ناامیدیها مورد بیاحترامی قرار میگیرد. همچنین، وطن به مانند دیواری است که از آن در برابر تهدیدات و خطرات محافظت نمیشود و به نوعی، نشانهای از آسیبپذیری و خطر در آن دیده میشود.
هوش مصنوعی: این زمان، حالتی شبیه به پنجهای قدرتمند و خشن دارد که به خاطر درد و رنج من خونریزی میکند. این وضعیت به مانند خارهایی است که در دل من جایی دارد و یادآور زادگاه و وطنم است.
هوش مصنوعی: زمانی که سبزه زیر سنگی قرار گیرد، نمیتواند رشد کند و حتی یک قدم هم به جلو نخواهد رفت. این وضعیت نشان میدهد که تحت سایه و محدودیت، هیچ پیشرفتی حاصل نخواهد شد، حتی اگر در وطن خود باشد.
هوش مصنوعی: در ابتدا، از ماهیت وجود من، شادابی و طراوت میبارید، اما به مرور زمان، با سردی و بیروحی بازار وطنم، روح و جانم دچار افسردگی شد.
هوش مصنوعی: چشمانم به خاطر دوری از تو پر از احساسات و آرزوهاست، اما اگر به تو کمکی نکنم و به وطن پشت کنم، چه فایدهای دارد؟
هوش مصنوعی: به عزیزان وطن خود، ارزشها و داشتههای خود را نفروشید، زیرا آنچه که در دل دارید، طلایی است که خریداران وطن به آن نیازمندند.
هوش مصنوعی: پیر کنعان به اشتباه نتوانست برنده شود، چرا که بینش و دیدگاهش را از دست داد. چرا که تعداد کمی هستند که به دیدار وطن خود مینگرند.
هوش مصنوعی: دل خود را برای روشنایی و آگاهی از غربت مهیا کن، زیرا تا کی میخواهی در تاریکی و زنگار وطن، صبر کنی؟
هوش مصنوعی: در سفر سختی، به سرعت به پایان میرسد، در حالی که انسان تمام عمرش در زحمت و دشواری های زندگی در چاه گرفتار است.
هوش مصنوعی: چشمهای من پر از غم و اندوه وطن است، مانند افرادی که بینایی خود را از دست دادهاند، چه احساس سختیای دارم وقتی که به دیوار وطنم دست میزنم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.