ز تن شکفته رود جان صادقان بیرون
که تیر راست جهد صاف از کمان بیرون
حضور خانه خود مغتنم شمار که تیر
به زور می رود از خانه کمان بیرون
کسی که چشم گشایش ز بستگی دارد
قدم چو در نگذارد ز آستان بیرون
به التماسم اگر خضر بخشد آب حیات
عقیق صبر نمی آرم از دهان بیرون
ترحم است بر آن غنچه گرفته جبین
که ناشکفته برندش ز گلستان بیرون
کسی است عاشق یکرنگ گلستان صائب
که از چمن نرود موسم خزان بیرون


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان حالوهوای عاشقانه و اندیشههای عمیق خود میپردازد. او از اهمیت حضور در خانه خود و اهمیت نگاه به زندگی از دریچه امید سخن میگوید و بر این باور است که برای رهایی از بندگی، باید قدم در دنیای جدید گذاشت. همچنین او به لطافت و fragility عشق و زیباییهای زندگی اشاره دارد و بر این نکته تأکید میکند که عشق واقعی نباید در مواجهه با مشکلات و تغییرات، از بین برود. بهخصوص، او به غنچهای که بهزودی از گلستان جدا میشود، توجه میکند و عشق یکرنگ و وفادار خود را به زندگی و زیباییها یادآوری میکند.
هوش مصنوعی: از بدن پاک و بیعیب افراد صادق، جانهایی آزاد میشود، زیرا تیر راست و بینقص از کمان به سمت هدف پرتاب میشود.
هوش مصنوعی: به خاطر داشته باش که بودن در خانهات را ارزشمند بشمار، زیرا ممکن است مشکلات و خطرات ناگهانی از بیرون به زندگیات وارد شوند.
هوش مصنوعی: کسی که به دنبال آزادی و گشایش است، نباید قدمی خارج از آستانه محدودیتها و وابستگیها بردارد.
هوش مصنوعی: اگر به من رحم کند و آب حیات را بدهد، هرگز صبرم را از زبانم بیرون نخواهم آورد.
هوش مصنوعی: این جمله به نوعی به حسرت و دلسوزی اشاره دارد، زیرا به یک غنچهای اشاره میکند که هنوز شکفته نشده و به زور از باغ گل جدا میشود. در واقع، نشاندهنده این است که زیبایی و پتانسیل یک شخص یا چیزی هنوز با دقت و به موقع شکوفا نشده، اما به دلیل شرایطی ناخواسته از آن جدا میشود.
هوش مصنوعی: شخصی عاشق گلستانی است که همیشه یکرنگ و زیبا باقی میماند و در آن، هرگز بوی خزانی نمیآید که نشاندهنده تغییر فصل باشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گهیکه جان رود از چشم ناتوان بیرون
گمان مبر که رود مهر او ز جان بیرون
ندانم آن بت کافر نژاد یغمائی
کی آمدست زاردوی ایلخان بیرون
در آن میان دل شوریده حال من گمشد
[...]
کجایی ای سر کوی تو از جهان بیرون
زمین راه تو از زیر آسمان بیرون
گدای کوی ترا پایه از فلک بر تر
همای عشق ترا سایه از جهان بیرون
کسی که پای نهد در ره تو از سر صدق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.