کشت بی خوشه خجالت کشد از روی درو
مفکن ای تیغ اجل بر من بیدل پرتو
گردش چرخ بدو نیک ز هم نشناسد
آسیا تفرقه از هم نکند گندم و جو
با لب خشک سکندر ز سیاهی برگشت
یک دم آب به قسمت نفزاید تک و دو
در شکستن حذر از شیشه فزون باید کرد
لشکری را که شکسته است به دنبال مرو
عشق از حال پریشان شدگان غافل نیست
همه جا دیده خورشید بود با پرتو
برق از تندی خود زود فنا می گردد
نیست ممکن که نبازد سر خود تیز جلو
سبحه از دست بینداز که بر دل بارست
میفروش آنچه ز مستان نستاند به گرو
چه بود دولت دنیا که به آن فخر کنند؟
گشت در غار ازین شرم نهان کیخسرو
تازه عاشق نتواند که نگرید صائب
بیشتر آب تراوش کند از کوزه نو



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به بررسی مسائلی درباره زندگی، عشق و گذر زمان میپردازد. شاعر از احساسات خودش و دیگران در مورد عشق و خطرات آن سخن میگوید و به شکستن موانع و مشکلات اشاره میکند. او همچنین به بیثباتی دنیا و فخر به آن انتقاد میکند و بیان میکند که واقعیات زندگی فراتر از ظواهر و افتخارات ظاهری است. در نهایت، عشق و احساسات عمیق انسانی را تاکید میکند و میگوید که حتی در دل تیرهترین لحظات، نور عشق همواره وجود دارد.
هوش مصنوعی: کشت بی خوشه، که نشان دهنده نداشتن محصول و نتیجه کار است، از چهره برداشت خجالت میکشد. ای تیغ مرگ، بر من بیدل و ناتوان فرو نریز و نگذار که سرنوشتم به این زودی رقم بخورد.
هوش مصنوعی: چرخ زمان به خوبی از هم تمایز نمیگذارد و آسیاب نیز نمیتواند گندم و جو را از هم جدا کند.
هوش مصنوعی: سکندر با لبهای خشک و پژمرده از تاریکی و کسالت بازگشت و در یک لحظه، آب به حوض نمیافزاید، حتی اگر کم یا زیاد باشد.
هوش مصنوعی: برای اینکه از شیشهها کمتر آسیب ببینیم، باید احتیاط کنیم و به دنبال کسانی برویم که پیش از این آسیب دیدهاند.
هوش مصنوعی: عشق همیشه به حال کسانی که دچار پریشانی هستند توجه دارد و در همه جا نور خورشید و زیبایی های آن را میتوان مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: برق به خاطر سرعت و تندش سریعاً ناپدید میشود، و نمیتواند همیشه با این تندی بماند و سر خود را حفظ کند.
هوش مصنوعی: دست از تسبیح بکش، زیرا حقیقتاً بر دل انسان سنگینی میکند. آنچه را که در میخانه از عاشقان و مستان به دست نمیآید، به عنوان وثیقه بفروش.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به این موضوع اشاره میکند که برتری و شوکت دنیا از چه چیزی میتواند باشد که انسان به آن افتخار کند؟ کیخسرو، شاهی بزرگ، در یک غار پنهان شده است و این نشانهای از شرم و ناپایداری دنیا است. این بیت به ما میآموزد که قدرتمندان نیز ممکن است در برابر حقایق زندگی دچار شرم و پشیمانی شوند.
هوش مصنوعی: عاشق تازهکار نمیتواند از گریه خودداری کند، همانطور که آب بیشتری از یک کوزهی تازه پر میشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
لنگ لنگاک من ای بلمه پیوسته برو
مغ مفلوج زده بر به رخت اف تفو
لنگ مغ زاده گر زاصل و چو مازو بی مغز
روی شسته بحشاشات و تراک و مازو
از ره ایمان در کفر مزیدی که چنین
[...]
همه خوردند و برفتند و بماندم من و تو
چو مرا یافتهای صُحبتِ هر خام مجو
همه سرسبزیِ جانِ تو ز اقبالِ دلست
هله، چون سبزه و چون بید مرو زین لبِ جو
پُر شود خانهٔ دل ماهرُخانِ زیبا
[...]
آخر ای راحت جان دردِ دلِ ما بشنو
امشب از بهرِ خدا مرحمتی کن بمرو
امشبی باش که فردا به تو تسلیم کنم
جان و دل هر دو به دستِ تو نهادیم گرو
هم چنین کُنجِ من آراسته می دار چو گنج
[...]
ای بخوبی رخ تو برده ز خورشید گرو
گشته طاق خم ابروی تو جفت مه نو
که شب از روز شناسد بیقین گر نبود
طره و چهره تو مایه ده ظلمت وضو
گر چو پروانه ز غم سوخت رقیبت چه غم است
[...]
من چو از جان شده ام عاشق آن روی نکو
آخراین عشق مرا با تو سبب چیست بگو
از خودم بوی تو می آید واین نیست عجب
هرچه را با گل وبا مشک نهی گیرد بو
من چو با روی تو همچون مگسم با شکر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.