به ستم کی رود از جای دل غم دیده؟
این سپندی است که مرگ بسی آتش دیده
زخم ناسور من از حسرت مشک است کباب
شانه زلف سیاهش به سمن پیچیده
گوهر راز مرا بر کف اظهار گذاشت
دیده اشک فشان از نگه دزدیده
چه غم از ناز خریدار گرانجان دارد؟
آن که از گرمی بازار دکان برچیده
از خیال گل رخسار تو هر قطره اشک
گل ابری است که در خون شفق غلطیده
گوهری را که ظفرخان نبود جوهریش
نشمارندش ارباب خرد سنجیده



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان غم و حسرت خود میپردازد که ناشی از عشق و زیبایی معشوق است. او به زخمهای عاطفیاش اشاره میکند و میگوید که این درد مانند آتش سوزاننده است. همچنین، او از زیبایی و جذابیت معشوقش میگوید و اینکه چطور اشکهایش در اثر این خیال همچون گل در خون شفق میغلطد. در نهایت، شاعر به ارزش و کمارزشی اشکال و زیباییهایی که در زندگیاش دیده شده است، میپردازد و بر جدایی و فقدانهایش تأکید میکند.
هوش مصنوعی: دل غمزده چگونه میتواند از جای خود حرکت کند؟ این وضعیت، نتیجهی آتشسوزی زیادی است که مرگ به وجود آورده است.
هوش مصنوعی: زخم عمیق من ناشی از حسرت بوی خوش مشک است و کباب شانههای زلف سیاه او در عطر سمن پیچیده شده است.
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر از احساسات عمیق و پنهان خود سخن میگوید. انگار که چشمانش به طور ناخواسته رازهای درونیاش را فاش کردهاند، در حالی که از زبانههای اشک، احساساتش بیرون میریزند و او نمیتواند آنها را پنهان کند. به نوعی، در این لحظه، دلی معذب و ناامید را نشان میدهد که نمیتواند احساساتش را کنترل کند.
هوش مصنوعی: این بیت بیان میکند که کسی که از رونق و شلوغی بازار بیخبر است، دغدغهای دربارهی قیمت بالای کالاهای نایاب ندارد. در واقع، این فرد از وضعیت بازار و تب و تاب خرید و فروش بیخبر است و ناز و قیمتهای بالا برای او اهمیتی ندارد.
هوش مصنوعی: اندیشهام درباره چهره گلگون تو مانند هر قطره اشکی است که بهعنوان ابر، در خون غروب غوطهور شده است.
هوش مصنوعی: اگر کسی مانند ظفرخان نباشد، پس آن گوهر را به حساب نمیآورند و تنها خردمندان میتوانند ارزش واقعی آن را بشناسند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صد خمار است و طرب در نظر آن دیده
که در آن روی نظر کرده بود دزدیده
صد نشاط است و هوس در سر آن سرمستی
که رخ خود به کف پاش بود مالیده
عشوه و مکر زمانه نپذیرد گوشی
[...]
یاد آن وقت که جانانهٔ ما ترسیده
آمدی بر سر من از همه کس دزدیده
در برم بودی تا وقتِ سحر همخوابه
وز رقیبان همه شب بر تنِ من لرزیده
گر بگویم که کدام است چنان دان که دگر
[...]
ای چو چشم خوش تو چشم کسی کم دیده
شکر ننگ تو برتنگ شکر خندیده
وجهی از روی تو در دیده من خوشتر نیست
ز آن سبب دیده من دیده ترا دردیده
دیده اهل نظر دیده بسی خوب و ترا
[...]
دل من از غم تو گرد جهان گردیده
ناکسم من به جهان چون رخ تو گردیده
حال مسکین دل ما را تو چه پرسی آخر
حال او چون سر زلفین تو شد شوریده
صبر گفتی بکن ای دوست به ایام فراق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.