آن را که نیست وسعت مشرب درین سرا
در زندگی به تنگی قبرست مبتلا
هر چند آب شد دل من بی شعور نیست
بیگانه را تمیز کند بحر از آشنا
پاکان ستم ز دور فلک بیشتر کشند
گندم چو پاک گشت خورد زخم آسیا
جست آب را سکندر و شد خضر کامیاب
روزی به قسمت است نه کوشش درین سرا
داغم که خار خار طلب آفتاب را
چندان امان نداد که خاری کشد ز پا
رسم است قد شاخ ز حاصل دو تا شود
گردید قامت تو ز بی حاصلی دوتا
در پرده سیاهی فقرست نور فیض
آب حیات در دل شب می زند صلا
کوه غمی که در دل من پا فشرده است
صائب شود ز سایه او نیلگون، سما



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به معضلات زندگی و تنگناهای آن اشاره میکند و بیان میکند که کسانی که وسعت در زندگی ندارند، گرفتار سختی و تنگی میشوند. او از گرفتاریهایی که پاکان و نیکان از سرنوشت تحمل میکنند صحبت میکند و به این نکته میپردازد که همه چیز به قسمت و مقدر شده بستگی دارد. در ادامه، به داغها و غمهای خود میپردازد و از مشکلاتی که مقابلش قرار دارد، میگوید. شاعر در نهایت با تصاویری از امید و فیض در دل تاریکی فقر، احساسات خود را به تصویر میکشد و از غمهای عمیق درونی سخن میگوید.
هوش مصنوعی: کسی که در این دنیا ظرفیت و وسعت درک و فهم ندارد، در زندگی همچون یک قبر تنگ و محدود به مشکلات و سختیها دچار میشود.
هوش مصنوعی: هرچند دل من برای تو شکسته و ناراحت است، اما هنوز هم میدانم که باید غریبه را از آشنا تشخیص دهم و این کار برای من دشوار نیست.
هوش مصنوعی: خالصان و نیکوکاران بیشتر از بلایای روزگار تحمل میکنند، همانطور که گندم وقتی پاک و خالص شود، در آسیاب آسیب میبیند.
هوش مصنوعی: اسکندر به دنبال آب رفت و به نتیجه مطلوبی رسید، اما در زندگی، موفقیت به قسمت و سرنوشت بستگی دارد، نه تنها به تلاش و کوشش.
هوش مصنوعی: دلم پر از درد و غم است، به گونهای که حتی درخواست نور خورشید هم به من اجازه نداد که به آرامش برسم و از این thornها رهایی یابم.
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و ظرافت قامت فرد اشاره دارد. در واقع، شاعر میگوید که اگرچه در زندگی ممکن است دچار ناکامی و کمبود باشیم، اما قامت و形 و زیبایی تو به گونهای است که از این کمبودها بیخبر است و خود را به صورت شایستهای نشان میدهد. بدینترتیب، زیبایی و جذابیت تو حتی در شرایط سخت زندگی همچنان بر جا و چشمنواز است.
هوش مصنوعی: در دل شب تاریک و در شرایط فقری که وجود دارد، نوری از رحمت و برکت به مانند آب حیات در میتابد و به یاری میآید.
هوش مصنوعی: غم بزرگی در دل من وجود دارد که مانند کوهی سنگین است، اما با ورود او، آن غم به رنگ آبی آسمان تبدیل میشود و تسکین مییابد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
تا داد باغ را سمن و گل بنونوا
بلبل همی سراید بر گل بنونوا
رود و سرود ساخته بر سرو فاخته
چون عاشقی که باشد معشوق او نوا
مشک و عبیر بارد بر گلستان شمال
[...]
چون نای بینوایم ازین نای بینوا
شادی ندید هیچ کس از نای بینوا
با کوه گویم آنچه ازو پر شود دلم
زیرا جواب گفته من نیست جز صدا
شد دیده تیره و نخورم غم ز بهر آنک
[...]
آمدگه وداع چو تاریک شد هوا
آن مه که هست جان و دلم را بدو هوا
گرمی گرفته از جگر گرم او زمین
سردی گرفته از نفس سرد من هوا
ماه تمام او شده چون آسمان کبود
[...]
منسوخ شد مروت و معدوم شد وفا
زین هر دو مانده نام چو سیمرغ و کیمیا
شد راستی خیانت و شد زیرکی سفه
شد دوستی عداوت و شد مردمی جفا
گشتهست باژگونه همه رسمهای خلق
[...]
ای بر مراد رأی تو ایام رامضا
بسته میان بطاعت فرمان تو قضا
از جاه تو گرفته سیادت بسی شرف
وز فر تو فزوده وزارت بسی بها
خلق خدای را برعایت تویی پناه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.