بیگانگی شده است ز عالم مراد ما
یادش به خیر، هر که نیفتد به یاد ما!
چون صبح، جیب و دامن عالم پر از گل است
از باغ دلگشای جبین گشاد ما
کیفیتش ز باده لعلی است بیشتر
خونی که می خورند حریفان به یاد ما
با نامرادی از همه کس زخم می خوریم
ای وای اگر سپهر رود بر مراد ما
افسرده تر ز آتش طوفان رسیده است
بازار روزگار ز جنس کساد ما
ما را کسی که سر به بیابان عشق داد
آماده کرد از دل صدپاره زاد ما
رمزیم همچو خط بناگوش سر به سر
هر طفل نورسیده ندارد سواد ما
صائب اگر چه باده ما نیست غیر خون
از نه سپهر می گذرد نوش باد ما


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیگانگی و دوری از عشق و نیازهای خود اشاره میکند و یادآور میشود که عشق و مراد او فراموش شده است. او از قهری که بر دلش نشسته و زخمهایی که از زندگی و روزگار میخورد، سخن میگوید و بیکسی و افسردگی خود را به تصویر میکشد. در ادامه، احساس خود را با استفاده از نمادهایی چون آتش و طوفان توصیف میکند و همچنین به ناکامیها و سختیهای عشق اشاره میکند. او در نهایت با یادآوری بادهای که نماد عشق است، از درد و رنج خود سخن میگوید و تلاش میکند تا در دل این نابسامانیها زندگی کند.
هوش مصنوعی: زندگی به بیگانگی تبدیل شده و آرزوی ما دیگر یادآور نشده است. یادش بخیر، هر کسی که ما را از یاد ببرد!
هوش مصنوعی: صبح که میشود، جیب و دامن دنیا پر از گل میگردد، به خاطر لبخند دلنشین و گشادهی ما.
هوش مصنوعی: کیفیت شرابش بیشتر از بادهای است که رنگش شبیه به عقیق است؛ همچنین آن خونی که حریفان به یاد ما میگردند، از آنچه مینوشند، جذابتر است.
هوش مصنوعی: ما از همه جا آسیب میبینیم و ناامیدیم، وای اگر آسمان به خواستههای ما پاسخ دهد.
هوش مصنوعی: بازار روزگار به شدت کساد و بی حال شده، مانند آتش که بعد از طوفان خاموش و افسرده میشود.
هوش مصنوعی: ما را کسی که به وادی عشق راهنمایی کرد، آماده ساخت تا از دلهای شکستهمان زنده شویم و زندگی جدیدی آغاز کنیم.
هوش مصنوعی: ما همچون نشانهای بر گوش بچهها هستیم که هیچیک از آنها سواد و دانش ما را ندارند.
هوش مصنوعی: صائب میگوید که اگرچه ما به خاطر باده مست نیستیم، اما گاهی از درد و رنجی که بر ما میگذرد، چنان حالتی پیدا میکنیم که یادآور نوشیدن است. در واقع، وجود آسیبهای زندگی ما را به نوعی به نوشیدن باده نزدیک میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
در فتح باب میکده باشد گشاد ما
صرف سبو شود، همه خاک مراد ما
دل روشناس مصحف حسن بتان نبود
شد روشن از غبار خط او سواد ما
پنداشتم که مهر تو با جان سرشته است
[...]
ما مفلیسم و بر کرمت اعتماد ما
روزی شود کنی ز ره لطف یاد ما
ما عاشقیم و قسمت ما درد و محنت است
روزی نگشت دور فلک بر مراد ما
از دور روزگار کشیدیم درد و غم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.