جلوهای مستانه زان گلگونقبا میخواستم
زان گلستان یک نسیم آشنا میخواستم
با گواهان لباسی دعوی خون باطل است
ورنه خون خود از آن گلگونقبا میخواستم
تا به کام دل چو مرکز گرد سر گردم ترا
پایی از آهن چو پرگار از خدا میخواستم
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
جلوهای مستانه زان گلگونقبا میخواستم
زان گلستان یک نسیم آشنا میخواستم
با گواهان لباسی دعوی خون باطل است
ورنه خون خود از آن گلگونقبا میخواستم
تا به کام دل چو مرکز گرد سر گردم ترا
پایی از آهن چو پرگار از خدا میخواستم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به دنبال زیبایی، محبت و وصالی عمیق است. او از جلوهای مستانه و آشنا از محبوبش یاد میکند و بیان میکند که تمایل دارد تا از زیباییهای گلستان نسبت به عشق خود آگاه شود. همچنین، شاعر گوشزد میکند که اگر دلیلی بر عدم قبول عشقش باشد، دلیل نادرست و ناعادلانه است و او خود را در چنین حالتی غمگین میبیند. در نهایت، او آرزوی ارتباطی عمیق و مستحکم با محبوب را دارد و نشان میدهد که این آرزو برایش به اندازه یک پرگار با پایهای از آهن محکم و پایدار است.
هوش مصنوعی: من از این یار زیبای خوشرنگ و لعاب، یک نما و جلوه دلربا میخواستم و از باغ گلستان هم یک نسیم آشنا و آشناکننده میخواستم.
هوش مصنوعی: اگر برای اثبات ادعای قتل، شاهدان و دلایل کافی وجود نداشته باشد، سخن از خون و انتقام بیمعنی و بیاساس است؛ در غیر این صورت، من میتوانستم از آن فردی که لباس قرمز به تن دارد، درخواست خون خود را کنم.
هوش مصنوعی: میگوید تا وقتی که به آرزویم برسم و به آرامش دل دست یابم، به گرد تو میچرخم و به تو وابستهام، مانند پرگاری که به مرکز خود متصل است. در واقع، از خدا خواستهام که همچون پایهای محکم و استوار، همیشه به تو متصل بمانم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بس که خود را بسته دام بلا میخواستم
محنت آسایش درد از دوا میخواستم
یاد آن ذوق شهادت کز هجوم بیخودی
زخم تیغ از سایه بال هما میخواستم
ما و عشق دوست میگشتیم در صحرای دل
[...]
نکهتی امشب از آن زلف دوتا میخواستم
این قدر همراهی از باد صبا میخواستم
من که اکنون، رخصت نظارهام از دور نیست
سادهلوحی بین، که در بزم تو جا میخواستم؟!
نیست آذر خوارتر از من کسی در کوی او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.