دارد حذر ز فتنه ی او هر که عاقل است
همچون شراب کهنه، جهان پیر جاهل است
هر چیز شد حجاب تماشای او مرا
آتش زنم بر آن، همه گر پرده ی دل است
از بس که با غبار دل آلوده می رود
دایم ز آب دیده ی خود راه من گل است
در ورطه ای که قسمتم افکنده، موج را
بر سر سفینه نیست، که تابوت ساحل است
در سنگلاخ کام و هوس تاختن دلیر
بر توسن برهنه ی تجرید مشکل است
از خاطرم سلیم برد باده زنگ غم
موج شراب، صیقل آیینه ی دل است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عواقب و فتنههایی که ناشی از جهل و نادانی است اشاره میکند و هشدار میدهد که افراد عاقل باید از آن اجتناب کنند. او از دنیای آلوده و حجابهایی که مانع از دیدن حقیقت میشوند، سخن میگوید و بیان میکند که حتی دل نیز میتواند چون پردهای بر روی درک او باشد. در عین حال، او در طلب پاکی و روشنی است و میخواهد از اندوههای خود رهایی یابد. همچنین، شاعر به دشواریهای مسیر زندگی و تضادهای درونی اشاره میکند و در نهایت به یک حالت سرخوشی و نوشیدن شراب به عنوان راهی برای پاکسازی دل و رفع غمها دست مییازد.
هوش مصنوعی: هر کس که عاقل باشد، به دوری از فتنههای او توجه دارد، درست همانگونه که شراب کهنه ارزش و خواص خاص خود را دارد. در حالی که دنیا با تمام جنجالها و نادانیهایش، پیر و ناپخته به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: هر چیزی که مانع دیدن محبوب من شود، به آن آتش میزنم؛ حتی اگر آن چیز پردهای از دل خودم باشد.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه همیشه با دل آلوده و غمگین خود در حال رفت و آمد هستم، چشمانم از اشک پر شده و راه من پر از گل و موانع شده است.
هوش مصنوعی: در حالی که در شرایط سخت و ناگواری به سر میبرم، موجی برای نجات و کمک به من وجود ندارد، زیرا فقط یک تابوت در ساحل برایم باقیمانده است.
هوش مصنوعی: تاختن در دنیای پر از مشکلات و آرزوها، بدون داشتن زین و تجرید، کار آسانی نیست.
هوش مصنوعی: بادهای که از غم به وجود آمده، به مانند موج شراب است که دل را پاک و شفاف میکند. این میتواند یادآور لحظاتی از آرامش و تسکین باشد که از گذشتهها دور شدهاند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر گل مل آر خیز که وقت گل و مل است
گل عاشق مل است که مل قصه گل است
اکنون چرای آهو در دشت سنبل است
بر شاخ ها ز بلبل پیوسته غلغل است
ای سروری که قول تو چون وحی منزل است
کارت چون معجزات رسولان مُرسَل است
عالی دو آیت است علا و بها بهم
در شان دین و دولت تو هر دو منزل است
هر روز بر دوام دهد آفتاب نور
[...]
در پیش من ز بهر طرب کوزهٔ مل است
و این هردو دست کردهٔ آهل در آمل است
گاهی حدیث من ز غزلهای قمری است
گاهی سماع من ز نواهای بلبل است
گاهی ز بوی باده، در این دست عنبر است
[...]
لفظ الهی از ره اطلاق مشکل است
اینجا دگر نه معنی لاهوت حاصل است
مشتاب ساربان که مرا پای در گل است
در گردنم ز حلقه زلفش سلاسل است
تعجیل میکنی تو و پایم نمیرود
بیرون شدن ز منزل اصحاب مشکل است
شیرینی وصال چو بیتلخی فراق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.