قدم خمیده گشت، ز بار بلاست این
اشکم روان شدست، ز عین عناست این
در خویش ره نداد دلم هیچ صورتی
غیر خیال دوست که گفت آشناست این؟
عمریست تا نشستهام ای دوست بر درت!
نگذشت بر دلت که برین در چراست این؟
میگفت: کام جان تو از لب روا کنم
این خود نکرد جان به لب آمد رواست این
بگذشت دوش بر من و انگشت مینهاد
بر دیده گفتمش: صنما بر کجاست این؟
تهدید مینمود ولی گفت: چشم من
دل میبرد ز مردم والحق جفاست این
او میکند جفا و من انگشت مینهم
بر حرف عین خویش که عین خطاست این
عهدی است تا نمیشنوم بویت از صبا
از توست یا ز سستی باد صباست این
میزد غم تو حلقه و در بسته بود دل
جان گفت در مبند که دلدار ماست این
سر در رهش نهادم و گفتم: قبول کن!
گفتا: چه میکنم که محل بلاست این؟
پرسیدهای که ناله سلمانت از چه خواست؟
آیینه را بخواه و ببین کز چه خاست این؟



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و ناکامی خود در عشق میگوید و حالتی از اندوه و انتظار را به تصویر میکشد. او به دوستش اشاره میکند که در پی وصال اوست، اما احساس میکند که هیچ توفیق و نتیجهای در این رابطه ندارد. در حالی که انتظار و اشتیاقش روز به روز بیشتر میشود، او به رفتار سرد و جفاکارانه محبوبش اشاره میکند. شاعر خود را در درد و جدایی غوطهور میبیند و از ناامیدیاش در پی یافتن نشانه یا بویی از معشوق مینالد. در پایان، او از خواننده میخواهد تا راز دلش را در آینهای ببیند.
هوش مصنوعی: قدمهایم به خاطر سختیها خم شده و اشکهایم به خاطر محبت و توجهی که دریافت نکردهام جاری است.
هوش مصنوعی: دل من هیچ تصویری جز خیال دوست را نمیپذیرد، که او میگوید آشناست.
هوش مصنوعی: سالیان زیادی است که من به در خانهات نشستهام، ای دوست! آیا بر دل تو نگذشته که چرا من اینجا منتظر هستم؟
هوش مصنوعی: او میگفت: خواستهی تو را از لبهایم برآورده میکنم، اما در حقیقت این خود جان من بود که به لب رسید و این تقاضا رواست.
هوش مصنوعی: دیشب از کنار من گذشت و با انگشت بر چشمانم گذاشت. به او گفتم: عاشق من، این کجا است؟
هوش مصنوعی: او تهدید میکرد، اما گفت که چشم من دل را از مردم میگیرد و درست است که این کار نادرستی است.
هوش مصنوعی: او به من ظلم و ستم میکند و من بر روی اشتباهات خود تأکید میکنم، در حالی که میدانم این کار غلط است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که بوی تو را از نسیم صبح نمیشنوم، نمیدانم که این بوی توست یا ناشی از ضعیف بودن نسیم صباست.
هوش مصنوعی: غم تو به دور دل من حلقه زده بود و احساس میکردم که قلبم بسته است. جانم گفت که نگران نباش، زیرا معشوق ما در اینجاست.
هوش مصنوعی: من تمام تلاش و کوشش خود را در راه او گذاشتم و از او خواستم که مرا بپذیرد، اما او پاسخ داد که این مسیر پر از درد و مشکل است و نمیداند چه باید بکند.
هوش مصنوعی: اگر از من پرسیدهای که چرا سلمان ناله میکند، کافی است به آینه نگاه کنی تا بفهمی دلیل آن چیست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بنمای رخ که مطلع صبح صفاست این
آیینه جمال نمای خداست این
کردم بسی طفیل سگان بر در تو جای
هرگز نگفتیم چه کس است از کجاست این
بر سینه می زدم ز غمت سنگ هر که دید
[...]
گفتا نبی بخلق که دست خداست این
دست خدا بود که بمنبر بپاست این
حلال مشکلات بارض و سماست این
سر حلقه رسل غرض از اولیاست این
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.