عاشثی شمعا از آن رو چون منت
چهرهای زردست و چشم اشک پاش
ورنهای عاشق چرا بی علتی
هر شبی بیماری و صاحب فراش
عادتی داری که هر شب تا به تیغ
سر نبرندت نیابی انتعاش
سرکشی در عشقبازی میکنی
رو که بر عاشق حرام است این معاش
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
عاشثی شمعا از آن رو چون منت
چهرهای زردست و چشم اشک پاش
ورنهای عاشق چرا بی علتی
هر شبی بیماری و صاحب فراش
عادتی داری که هر شب تا به تیغ
سر نبرندت نیابی انتعاش
سرکشی در عشقبازی میکنی
رو که بر عاشق حرام است این معاش


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف حال و روز عاشق میپردازد که به خاطر عشق دچار رنج و بیماری است. او با اشاره به چهرهی زرد و چشمان اشکآلود عاشق، نشان میدهد که عشق باعث درد و suffering او شده است. همچنین، شاعر از عادتی که عشق به او وعده میدهد، صحبت میکند؛ عادتی که هر شب او را به سوی درد و ناراحتی میکشاند تا زمانی که از عشق رهایی نیابد. از سوی دیگر، شاعر به سرکشی و بینظمی در عشق اشاره میکند و نسبت به عواقب آن هشدار میدهد.
هوش مصنوعی: عاشق شمع است به دلایلی، چون که چهرهاش زرد و چشمانش پر از اشک است.
هوش مصنوعی: عاشق، اگر دلیلی ندارد، چرا هر شب دردی را تحمل میکند و به رنج میافتد؟
هوش مصنوعی: تو عادت کردهای که هر شب باید تا به جای خطرناکی نروی و آسیب نبینی، احساس زندگی و سرزندگی پیدا کنی.
هوش مصنوعی: در عشقورزی، تو به نوعی لجبازی میکنی که این رفتار بر عاشق حرام است و باید از آن پرهیز کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
حق بدانستی ببین آن گه بباش
چون بدانستی مکن این راز فاش
با حکیمْ او قصّهها میگفت فاش
از مُقام و خواجگان و شهر و باش
موسی جان را نهای ار خیل تاش
پس رو فرعون نفس آخر مباش
لا و الا را ز دفتر برتراش
این جهان وحدتست آهسته باش
بی ملامت کردن خاطر خراش
هر چه دانستی ز اسباب معاش
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.