ما فوطه و فوطه پوش دیدیم
تسبیح مراییان شنیدیم
بر مسند زاهدان گذشتیم
در عالم عالمان دویدیم
هم ساکن خانقاه بودیم
هم خرقهٔ صوفیان دریدیم
هم محنت قال و قیل بردیم
هم شربت طیلسان چشیدیم
از اینهمه جز نشاط بازار
رنگی به حقیقتی ندیدیم
بگزیدیم یاری از خرابات
با او به مراد آرمیدیم
دل بر غم روی او فگندیم
سر بر خط رای او کشیدیم
او نیست کسی و ما نه بس کس
زین روی به یکدگر سریدیم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تجربههای متعدد خود در جستجوی حقیقت و معنویت اشاره میکند. او از حالتهای مختلفی مانند حضور در خانقاه و دلمشغولی به زهد و علم سخن میگوید، در حالی که رنج و لذتهایی را از دنیای عرفان و بزم تجربه کرده است. با این حال، او به این نتیجه میرسد که تنها در ارتباط با دوست در میخانه، نیروی حقیقی و شادی را مییابد. در انتها، شاعر نشان میدهد که در کنار دیگران، وجود خودش و دوستش به یکدیگر وابسته است و این ارتباط عمیقتر از هر واقعیت ظاهری است.
هوش مصنوعی: ما افرادی را دیدیم که به ظاهری آراسته و شیک بودند و همچنین در مورد دعا و عبادت به صحبت پرداختند.
هوش مصنوعی: ما در مسیر زندگی از դիր زاهدان عبور کردیم و در دنیای دانشمندان پیش رفتیم.
هوش مصنوعی: ما همزمان در خانقاه زندگی میکردیم و لباس روحانیان صوفی را نیز پاره کردیم.
هوش مصنوعی: ما هم درد و رنج گفتگوهای بیپایان را تحمل کردیم و هم طعم لذیذ شراب را چشیدیم.
هوش مصنوعی: از تمام این شلوغی و شادابی بازار، به جز خوشحالی و سرگرمی چیزی واقعی ندیدیم.
هوش مصنوعی: ما از میان مکانهای پر از فساد و بیکاری، یاری را انتخاب کردیم و با او به آرزوی خود رسیدیم.
هوش مصنوعی: دل خود را در غم دیدن او گذاشتیم و سر خود را به نشانه اطاعت و احترام به خواست او خم کردیم.
هوش مصنوعی: او کسی نیست و ما هم خیلیها نیستیم، از این رو به یکدیگر نزدیک شدیم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
آخر به مراد دل رسیدیم
خود را و ترا به هم بدیدیم
از زلف تو تابها گشادیم
وز لعل تو شربها چشیدیم
بیآنکه فراق همنفس بود
[...]
تا دردی درد او چشیدیم
دامن ز دو کون در کشیدیم
با هم نفسی ز درد عشقش
در کنج فنا بیارمیدیم
بر بوی یقین که بو که بینیم
[...]
در راه خدا بسی دویدیم
تا باز به خدمتش رسیدیم
در هر برجی چو شاهبازی
پرواز کنان روان پریدیم
رفتیم به سوی می فروشان
[...]
زان رنگ ببخش رو سفیدیم
کانست علامت شهیدیم
مقصود و مراد کون دیدیم
میدان هوس، به پی دویدیم
هر پایه کزان بلندتر بود
از بخشش حق، بدان رسیدیم
چون بوقلمون، به صد طریقت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.