عاشقا! قفل تجرد بر درِ آمال زن
در صف مردان قدم بر جادهٔ اهوال زن
خاک کوی دوست خواهی، جسم و جان بر باد ده
آب حیوان جست خواهی، آتش اندر مال زن
مال را دجال دان و عشق را عیسی شمار
چون شدی از خیل عیسی، گردن دجال زن
هر که را درد سرست، از دست قیفالش زنند
گر تو را درد دلست، از دیدگان قیفال زن
ای مرقعپوشِ بیمعنی که گویی عاشقم
لال شو زین لاف و قفلی بر زبان لال زن
تا کی از جور تو ای گندمنمای جوفروش
رو یکی ره این جو پوسیده را غربال زن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و معانی آن اشاره میکند و سعی دارد مفاهیم عشق و دنیا را بررسی کند. اشاره میکند که عشق واقعی باید از دجالیت مال و دنیا فاصله بگیرد و به سوی حقیقت برود. در این مسیر، او به درد و رنجی که از بیمحبتی و دوری میآید، پرداخته و نسبت به آن هشدار میدهد. شعر به نوعی مخاطب را به خودآگاهی و درک عمیقتری از عشق و ارزشهای آن دعوت میکند. در نهایت، شاعر به افرادی که تنها به ظواهر مینگرند، انتقاد میکند و آنان را به غربال کردن جو از غبار دعوت میکند.
هوش مصنوعی: عاشقها، قفل بینیازی را بر در آرزوهای زن میاندازند و در صف مردان، قدم بر راه مشکلات و سختیها میگذارند.
هوش مصنوعی: اگر به دنبال دوستی هستی، باید همه چیزت را برای او قربانی کنی. اگر به دنبال زندگی جاودانه هستی، باید از سختیها نترسی و به کار و تلاش ادامه بدهی. در واقع، این مسیر نیازمند فداکاری و پشتکار است.
هوش مصنوعی: مال را مانند دجال بدان و عشق را همچون عیسی تصور کن. وقتی که از گروه عیسی خارج شدی، باید بر دجال دندان بگذاری.
هوش مصنوعی: هر کسی که در زندگیاش دچار مشکل و درد باشد، ممکن است از او چیزهای دشوار و سختی به گوش برسد. اما اگر تو نیز دچار اندوه و دلنگرانی هستی، بهتر است احساساتت را از چشمانت بروز دهی و با دیگران صحبت کنی.
هوش مصنوعی: ای کسی که ظاهراً با لباس کممعنی و بیمحتوا به نظر میرسی، که انگار عاشق من هستی، لطفاً سکوت کن و از این حرفها و ادعاهای بیهوده دست بردار.
هوش مصنوعی: تا کی باید از ظلم و ستم تو رنج ببرم ای کسی که ظاهرت زیباست اما باطنات ناپسند است؟ باید هر چه زودتر به سمت حقیقت و صفای درون بروم و این ناپاکیها را از زندگیام دور کنم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از خموشی مشت خاک بر دهان قال زن
تا قیامت خیمه در دارالامان حال زن
روزگاری رشته تاب آرزو بودی، بس است
چند روزی هم گره بر رشته آمال زن
چون حباب از بیضه هستی قدم بیرون گذار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.