ای دریغا که روز برنایی
عهد بشکست و جاودانه نماند
از زمانه غرض جوانی بود
لیک از گردش زمانه نماند
آب معشوق را زمانه بریخت
و آتش عشق را زبانه نماند
ای سنایی دل از جهان برکن
بر کس این دور جاودانه نماند
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
ای دریغا که روز برنایی
عهد بشکست و جاودانه نماند
از زمانه غرض جوانی بود
لیک از گردش زمانه نماند
آب معشوق را زمانه بریخت
و آتش عشق را زبانه نماند
ای سنایی دل از جهان برکن
بر کس این دور جاودانه نماند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از حسرت و اندوهی سخن میگوید که ناشی از شکست عهد روزهای جوانی و نابودی عشق است. او به این نتیجه میرسد که هیچچیز در دنیا پایدار نیست و زمان همهچیز را به فنا میکشاند. دل خود را از پیوندهای دنیوی جدا کند و به این واقعیت بیندیشد که هیچ انسانی در این جهان جاودانه نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: متأسفانه زمان زیبا و دلپذیر ما به پایان رسید و نتوانستیم آن را دوام و بقایی ببخشیم.
هوش مصنوعی: در گذشته، هدف از جوانی لذت بردن و بهرهمندی از زندگی بود، اما با گذشت زمان، آن هدف بهدست نیامد و جوانی به سرعت سپری شد.
هوش مصنوعی: زمان بر سر عشق و محبت کار خود را کرد و آنچه را که باید، از بین برد. عشق به گونهای که در دلها شعلهور بود، دیگر دوام نیاورد و خاموش شد.
هوش مصنوعی: ای سنایی، دل خود را از attachment به دنیا جدا کن، زیرا این عالم فانی و دائمی نیست و هیچکس در آن نمیماند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه کنم دوستی یگانه نماند
هیچ آزاد در زمانه نماند
بر دل من زند فلک همه زخم
مگرش جز دلم نشانه نماند
زانهمه کار و بار و آن رونق
[...]
ای دریغا که عهد برنایی
عهد بشکست و جاودانه نماند
از زمانه غرض جوانی بود
لیکن از گردش زمانه نماند
آب معشوق را زمانه بریخت
[...]
بر زمین هیچ دخل و دانه نماند
لاجرم گنج در خزانه نماند
وه کز ایشان بجز فسانه نماند
جز سخن هیچ در میانه نماند
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.