دوش ناگه نهفته از اغیار
یافتم بر در سرایش بار
مجلسش زان سوی جهان دیدم
دور از اندیشه و گمان دیدم
مجمعی دیدم پر از عشاق
جَسته از بند گنبد زراق
چار تکبیر کرده بر دو جهان
گشته فارغ ز شغل هر دو جهان
باده از جام معرفت خورده
راه زان سوی ششجهت کرده
همه گویای بیزبان بودند
همه بیدیده، نقشخوان بودند
ماجرایی که آن زمان میرفت
سخن الحق نه بر زبان میرفت
نکتهها رفت بس شگرف آنجا
درنگنجید صورت و حرف آنجا
صوت و حرف از جهان جسم بود
بهر ترکیب فعل و اسم بود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این حکایت، تجربیات روحانی خود را در مجلسی mystical توصیف میکند که در آن جمعی از عاشقان حضور دارند. این مجلس فراتر از دنیای مادی و مفاهیم ظاهری است، جایی که افراد از بندهای دنیایی رها شده و با حالتی عشقآمیز به سر میبرند. در این مجلس، اساساً نیازی به زبان نیست و گفتوگو در قالب زبان نمیگنجد؛ بلکه همه چیز در تجربهی عمیق و درک مشترک است. این تجربه، حقیقت را فراتر از کلمات و صورتها درک میکند و به ارتباطی معنوی با عالم بالا منتهی میشود.
هوش مصنوعی: شب گذشته ناگهان در کنار خانهاش، شخصی را یافتم که از دیگران پنهان بود.
هوش مصنوعی: در آن سوی عالم، نشستی را دیدم که از فکر و تصور دور بود.
هوش مصنوعی: جایی را دیدهام که پر از عاشقانی است که از قید و بند گل و گلاب رها شدهاند.
هوش مصنوعی: پس از چهار بار تکبیر گفتن، شخص از تمام مشغلههای دنیا آزاد میشود و به نوعی رها میگردد.
هوش مصنوعی: نوشیدن می از جام شناخت، انسان را به سوی همه جهات و زوایا راهنمایی میکند.
هوش مصنوعی: همه بدون نیاز به صحبت کردن، احساسات و افکار خود را نشان میدادند و همچنین بدون اینکه چیزی ببینند، به خوبی میتوانستند شکل و ظاهر چیزها را درک کنند.
هوش مصنوعی: در آن زمان، داستانی که در حال وقوع بود، تنها حقیقتی بود که بر زبانها جاری نمیشد.
هوش مصنوعی: در آنجا نکتههای عمیق و ارزشمندی وجود دارد که نه میتوان آنها را به شکل و صورت درآورد و نه به راحتی میتوان دربارهشان صحبت کرد.
هوش مصنوعی: صدا و کلمات از دنیای مادی ساخته شدهاند تا بتوانند افعال و اسمها را به هم ترکیب کنند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون بیامد بوعده بر سامند
آن کنیزک سبک زبام بلند
برسن سوی او فرود آمد
گفتی از جنبشش درود آمد
جان سامند را بلوس گرفت
[...]
چیست آن کاتشش زدوده چو آب
چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب
نیست سیماب و آب و هست درو
صفوت آب و گونه سیماب
نه سطرلاب و خوبی و زشتی
[...]
ثقة الملک خاص و خازن شاه
خواجه طاهر علیک عین الله
به قدوم عزیز لوهاور
مصر کرد و ز مصر بیش به جاه
نور او نور یوسف چاهی است
[...]
ابتدای سخن به نام خداست
آنکه بیمثل و شبه و بیهمتاست
خالق الخلق و باعث الاموات
عالم الغیب سامع الاصوات
ذات بیچونش را بدایت نیست
[...]
الترصیع مع التجنیس
تجنیس تام
تجنیس تاقص
تجنیس الزاید و المزید
تجنیس المرکب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.