مائیم ز نار عشق آدم
مائیم ز نور مهر خاتم
ما در دم عشق همچو نائیم
او در دم ما چو روح در دم
دردیست مرا ورای درمان
زخمی است مرا به جای مرهم
مائیم به وصل دوست دلشاد
مائیم ز هجر یار در غم
گه شبنم گلستان عشقیم
گاهی شده جمع و آمده یم
در ملک قدم قدم نه از عشق
تا گویندت که خیر مقدم
از لوح ضمیر نعمت الله
برخوان تو رموز اسم اعظم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تأثیر عشق بر روح و وجود انسان میپردازد و بیان میکند که عشق همچون نای و دم، وجودی عمیق دارد. او از درد و رنجی سخن میگوید که فراتر از درمان است و بر اثر هجران محبوب، دچار غم و اندوه است. با این حال، در وصال دوست خوشحال و شاداب است و به زیباییهای عشق اشاره میکند. در انتها، به رموز اسم اعظم و حکمتهای موجود در دل اشاره میکند که درک آنها به سلوک روحی نیاز دارد.
هوش مصنوعی: ما از آتش عشق آدمی هستیم و از نور مهر خاتم.
هوش مصنوعی: در عشق، ما مانند نای هستیم و او مانند روحی است که در نای دمیده میشود. ما بدون او وجود و صدایی نداریم و او در ما جان و زندگی میبخشد.
هوش مصنوعی: من دچار دردی هستم که هیچ درمانی برای آن وجود ندارد و زخم من به گونهای است که حتی مرهم نیز نمیتواند آن را تسکین دهد.
هوش مصنوعی: ما خوشحال و شادمان به خاطر وصل و نزدیکی به دوست هستیم، اما از جدایی و دوری یار در غم و اندوه به سر میبریم.
هوش مصنوعی: ما گاهی مانند شبنم در باغ عشق هستیم و گاهی دور هم جمع میشویم.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که در هر قدمی که در این سرزمین برداشته میشود، از عشق و محبت باید باشد تا دیگران به تو خوشامد بگویند. به عبارت دیگر، عشق و محبت باید در رفتار و حضور ما مشهود باشد تا دیگران از ورود ما استقبال کنند.
هوش مصنوعی: از صفحه دل و ذهن خود، اسرار نام بزرگ خداوند را دریافت کن.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از بهر چه این کبود طارم
پر گرد شده است باز و مغتم؟
زیرا که درو خزان به زر آب
بر دشت نبشت سبز مبرم
گشت آب پر از تم و کدر صاف
[...]
آمد رمضان بخیر مقدم
دیشب بسلام خان اعظم
جمشید زمان سکندر وقت
مقصود وجود نسل آدم
ای امر تو چون نفاذ تقدیر
[...]
مرداد مهست سخت خرم
می نوش پیاپی و دمادم
از گردون طبع خاک پر تف
وز باران چشم ابر پر نم
بر دشت لباسهای رو نیست
[...]
ای چهرهٔ تو چراغ عالم
با دیدن تو کجا بود غم
شد خلد به روی تو سرایم
بی روی تو خلد شد جهنم
ای شمسهٔ نیکوان به خوبی
[...]
ای زرین نعل آهنین سم
ای سوسن گوش خیزران دم
ای باد صبا گرفته در گل
با آتش تو چو ساق هیزم
سیر تو به گرد خط ناورد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.