سه نقطه یک الف همی نگرم
الفی در حروف می شمرم
در همه حرف ها یکی بینم
نقطهٔ اول است در نظرم
هفت هیکل به ذوق می خوانم
آری میراث مانده از پدرم
این کتابخانه را بخواهم شست
وز سر کاینات در گذرم
خبر از حال خود همی دارم
تا نگوئی تو ام که بی خبرم
روز و شب با وجود در دورم
کی شود آخر این چنین سفرم
بندهٔ سیدم که عمرش باد
لاجرم پادشاه بحر و برم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تأمل در معانی عمیق و واحد حروف و الفبا میپردازد و نقاط و الفها را به عنوان نمادهایی از وجود واحد میبیند. او میراث پدری خود و اهمیت آن را در زندگیاش مورد اشاره قرار میدهد و احساس میکند که با وجود سیری طولانی در عالم، هنوز در جستجوی شناخت خود و حقیقت است. شاعر خود را بندهای از سادات معرفی میکند و این نکته را یادآور میشود که با وجود محدودیتها، مقام والایی دارد و به نوعی دریای علم و معرفت را در دل دارد. در مجموع، غزل نگاهی عمیق به وجود و جستجو برای درک حقیقت دارد.
هوش مصنوعی: من به سه نقطه نگاه میکنم و به دنبال یک الف هستم که در میان حروف شمارش کنم.
هوش مصنوعی: من در تمام صحبتها یک چیز مشترک میبینم و آن این است که همه چیز از یک نقطه آغاز میشود.
هوش مصنوعی: من با شادی و ذوق، هفت شکل و نمایی را میخوانم که این هنر از پدرم به من رسیده است.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم این کتابخانه را تمیز کنم و از شروع هستی برگردم، این کار را انجام میدهم.
هوش مصنوعی: من از وضعیت خودم آگاه هستم تا تو نگویی که من بیخبرم.
هوش مصنوعی: روز و شب در دور و برم هستی، اما نمیدانم این سفر در چه زمانی به پایان میرسد.
هوش مصنوعی: من خدمتگزاری برای بزرگواری هستم که عمرش طولانی باد، به همین خاطر من نیز مانند پادشاه دریای بزرگ و سرزمینهای وسیع محسوب میشوم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تیر و تیغست بر دل و جگرم
غم و تیمار دختر و پسرم
هم بدینسان گدازدم شب و روز
غم و تیمار مادر و پدرم
جگرم پاره است و دل خسته
[...]
مددم ده به همّت ای مُکرِم
تا من دل شکستهٔ مجرم،
عمر بیتو به سر چگونه برم
که همی بیتو روز و شب شمرم
خونها از دو دیده پالودم
رخنه رخنه شد از غمت جگرم
تو ز شادی و خرمی برخور
[...]
آب صافی شده ست خون دلم
خون تیره شدست آب سرم
بودم آهن کنون ازو زنگم
بودم آتش کنون ازو شررم
ز آفت روزگار بر خطرم
هرچه روز است تیره روزترم
همچو خرچنگ طالع خویشم
که همه راه باز پس سپرم
دور گردون گسست بیخ و بنم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.