ساقئی دیدیم مستانه به خواب
جام می بخشید ما را بی حساب
چون شدم بیدار من بودم نه او
آنکه در خوابش بدیدم بی حجاب
بسته ام نقش خیالش در نظر
آفتابی رو نموده مه نقاب
در خیال خواب باشد روز و شب
هر که بیند این چینین خوابی به خواب
غیر ما در بحر ما از ما مجو
گفتمت والله اعلم بالصواب
عین ما ، می بین به عین ما چو ما
بر کف ما خوش حبابی پر ز آب
در خرابات مغان موجود نیست
همچو سید عاشقی مست و خراب



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از رویای ملاقات با ساقیای مستانه صحبت میکند که به او جام میبخشید. در بیداری، او متوجه میشود که آن ساقی در واقع خود اوست که در خواب دیده است. شاعر در ادامه به عمق خیال و عشق پرداخته و میگوید که این خواب و خیال همیشگی است و در آن، زیباییها و رازهای عشق نمایان میشود. او به مخاطب یادآوری میکند که در دنیای عشق و نوشیدن، هیچ چیزی به اندازه عشق واقعی و خالص اهمیت ندارد.
هوش مصنوعی: ما ساقیای را مشاهده کردیم که مستانه در خواب بود و به ما جام می میداد بدون اینکه حسابی از ما بگیرد.
هوش مصنوعی: زمانی که بیدار شدم، متوجه شدم که شخصیتی که در خواب دیدم، واقعاً من بودم، نه او. آنچه را در خواب بدون حجاب دیدم، واقعی نبود.
هوش مصنوعی: به تصویر خیالی او در ذهنم پرداختهام، گویی نور خورشید چهرهام را روشن کرده و ماه را پنهان ساخته است.
هوش مصنوعی: هر کسی که چنین خوابی ببیند، باید خیال کند که در خواب روز و شب است.
هوش مصنوعی: غیر از ما در دریاهای ما از ما چیزی نجوی، به خدا قسم، او بهتر میداند که حق چیست.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف حالتی میپردازد که در آن شخص، تصویر خود را در آینه میبیند و احساس خوشی و سرزندگی میکند. به نوعی بیانگر لذت از تماشای خود و زیبایی لحظهای است که مانند حبابی از آب در حال تشکیل است. تصویری از زندگی که مملو از نشاط و شگفتی است.
هوش مصنوعی: در میخانه و میان شرابنوشان، مانند یک عاشق زار و پست نبود که به چنین حالتی دچار باشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
این جهان خواب است، خواب، ای پور باب
شاد چون باشی بدین آشفته خواب؟
روشنییْ چشم مرا خوش خوش ببرد
روشنیش، ای روشنائییْ چشم باب
تاب و نور از روی من میبرد ماه
[...]
آفتاب از روی تو بر دست تاب
خود ازین رویست فخر آفتاب
در سحاب از جود تو آمد اثر
زان بود خیرات عالم در سحاب
زور و تاب خسروان سهم تو بود
[...]
من عجب دارم همی از شاعران
تا چرا گویند راد است آفتاب
گرد صحرا سال و مه گردد همی
تا کجا در یابد او یک قطره آب
برخورد آن آب و آنگه میدهد
[...]
کافران را داده مهلت در عقاب
نا فرستاده به عهد او عذاب
هیچ میدانی چه میگوید رباب؟
ز اشک چشم و از جگرهای کباب
پوستیام دور مانده من ز گوشت
چون ننالم در فراق و در عذاب
چوب هم گوید بُدم من شاخ سبز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.