دل دارم و جان بدو سپردم
نیکی کردم نکو سپردم
با زلف نگار عهد بستم
بشکستم و مو به مو سپردم
هر نقش که در خیال آمد
او دیدم و او به او سپردم
با آینه روبرو نشستم
تمثال خوشی به او سپردم
رفتم به طریق جانسپاری
این راه نگر که چون سپردم
دل رفت و ندانمش کجا رفت
ره بستم و سو به سو سپردم
گوئی که سبوکش است سید
خم یافتم و سبو سپردم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و جانسپاری سخن میگوید و بیان میکند که دل و جان خود را به محبوب سپرده است. او به یاد زلف و زیبایی معشوق، با او احساست و عواطف خود را عهد کرد و به دل سپرد. شاعر از نقشهای خیالی که در ذهنش میآید صحبت میکند و آنها را به محبوب خویش نسبت میدهد. همچنین، او با آینهای که تمثال عشقش را نشان میدهد، به تماشای زیبایی مینشیند و در جستجوی حقیقت عشق و جانسپاری است. در پایان، او به دوری و بینهایتی دل اشاره میکند که در آن در پی هویتش میگردد و به معشوق وابسته میشود.
هوش مصنوعی: من دلی دارم و جانم را به او دادهام، کار نیکی انجام دادم و آن را به خوبیش واگذارش کردم.
هوش مصنوعی: من با زلف و موهای معشوقهام پیمانی بستم، ولی آن عهد را شکستم و هر رشتهای از موهایش را به او سپردم.
هوش مصنوعی: هر تصویری که در ذهنم آمد، او را دیدم و آن را به او واگذار کردم.
هوش مصنوعی: من در مقابل آینه نشستم و تصویر شادی را به او واگذار کردم.
هوش مصنوعی: به مسیری رفتم که جانم را به آن سپردم، نگاهی به این راه بیفکن که چگونه آن را به او تسلیم کردم.
هوش مصنوعی: دل من رفته و نمیدانم به کجا رفته است؛ من مسیر خود را بستهام و به همه جا سر میزنم.
هوش مصنوعی: انگار که نوشیدنی را در ظرفی به نام سبو گذاشتم و به سراغ سید خم، یعنی شرابخانه، رفتم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.