موجیم و حباب هر دو یک آب
آبست حجاب آب دریاب
آنها که به چشم عقل بینند
بینند خیال غیر در خواب
عقل ارچه چراغ بر فروزد
هرگز نرسد به نور مهتاب
معشوق خودیم و عاشق خود
عشقست دلیل راه اصحاب
آن نقطه بدان که اصل حرفست
یک فصل بخوان ولی ز هر باب
ما را نسب است از خداوند
عالی تر از این که راست انساب
در بحر محیط عشق غرقیم
مانند حباب و عین ما آب



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تمثیل حباب و آب میپردازد و به صمیمیت و ارتباط عمیق میان عاشق و معشوق اشاره میکند. او بیان میکند که حباب و موج با وجود ظاهری متفاوت، در نهایت از یک آب هستند و این رابطه را به عشق نسبت میدهد. با اشاره به محدودیتهای عقل، تأکید میشود که عشق تنها راه درک واقعی و رسیدن به حقیقت است. شاعر همچنین بر نسب خود به خداوند و اوج معنویتش تأکید کرده و عشق را به عنوان اصلیترین دلیل برای پیمودن مسیر اهل معرفت معرفی میکند. در نهایت، غرق شدن در دریای عشق به عنوان تجربهای عمیق و ناب توصیف میشود.
هوش مصنوعی: ما مانند موج و حباب، هر دو از یک آب هستیم. این حجاب آب ما را از حقیقت جدا کرده، پس ای دریاب!
هوش مصنوعی: افرادی که با عقل و درک خود مشاهده میکنند، در خواب خود نیز تصورات و خیالات دیگران را نمیبینند.
هوش مصنوعی: هرچند عقل مانند چراغی نور میافروزد، اما هرگز به روشنی و زیبایی نور ماه نمیرسد.
هوش مصنوعی: معشوق ما هستیم و عشق هم دلیلی است برای راهی که دوستان و عاشقان باید طی کنند.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که باید توجه داشته باشی به اصل مسأله و نکتهی کلیدی که مطرح شده است. همچنین میگوید که از هر قسمتی از موضوع، فقط یک بخش را بخوان و مطالعه کن.
هوش مصنوعی: ما نسبی داریم که از خداوند سرچشمه میگیرد، و این بسیار بالاتر از هر نسب دیگری است که قابل ذکر باشد.
هوش مصنوعی: ما در عشق مانند حبابی هستیم که در یک دریای وسیع غرق شده است و وجود ما همچون آب است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
آنجا که دهی ز لطف یک تاب
زر گردد خاک و دُر شود آب
مخدوم بزرگ، صدر منعم
ای پایۀ تو ورای القاب
مظلومم و هیچ یاورم نیست
کار من دلشکسته دریاب
من کد یه کنم به شعر و بخشش
[...]
ما را همه شب نمیبرد خواب
ای خفتهٔ روزگار دریاب
در بادیه تشنگان بمردند
وز حِلِّه به کوفه میرود آب
ای سختکمان سستپیمان
[...]
ای جانِ به لب رسیده بشتاب
خود را و مرا به نقد دریاب
دل رفت و تو نیز بر سر پای
اندیشه نمی کنی در این باب
بر نسیه چه اعتبار زنهار
[...]
گریان به زمین فتاد بی تاب
بر خاک، مراغه کرد چون آب
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.