چه خوش ذوقیست ذوق باده نوشان
چه خوش کوئیست کوی می فروشان
چه خوش آهی است آه دردمندی
چه خوشوقتی است وقت کهنه پوشان
چه خوشحالی است حال بینوایان
چه خوش دردی است درد دُرد نوشان
شراب وحدت از جام محبت
به روی یار کردم دوش نوشان
حریف مجلس رندان عشقم
که باشد آب حیوان در سبوشان
چه خوش ساقی و خوش میخانه دارم
ز سر مستی همه خمهاش جوشان
چه خوش شعری است شعر نعمت الله
چه خوش قولی است گفتار خموشان



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیباییهای باده و میخانه و حال و هوای عاشقان میپردازد. او از خوشیهای حاصل از نوشیدن شراب محبت و وحدت میگوید و به محبت و اتحاد میان انسانها تأکید میکند. در این میان، او به درد و رنج بینوایان و دردمندان اشاره میکند و احساسات مشترک آنها را زیبا میداند. شاعر از مایههای خموشی و سکوت در گفتار نیز ستایش میکند و در نهایت به شعر خود به عنوان نشانهٔ خوشذوقی اشاره مینماید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و لذت ناشی از نوشیدن شراب و همچنین جذابیت و دلنشینی محلی که شراب فروشان در آن هستند اشاره دارد. شاعر به ذوق و سلیقه افرادی که به مینوشی میپردازند و فضایی که آنها در آن حاضرند، تحسین میکند.
هوش مصنوعی: آه و نالهی یک انسان دردمند چقدر دلنشین و زیباست، و چقدر خوشحالکننده است وقتی که کسانی که گذشتهها را فراموش کردهاند، در این زمانه زندگی میکنند.
هوش مصنوعی: خوشحالی افراد بیبضاعت و احساس خوشایندی که در درد و رنج خود دارند، میتواند توصیفنشده باشد. آنها به نحوی با درد و رنج خود لذت میبرند و این وضعیت برایشان دلنشین است.
هوش مصنوعی: دیشب از محبت، جامی پر از عشق و اتحاد را به یارم نوشاندم.
هوش مصنوعی: عشق من رقبتی در محفل خوش گذرانان دارد که دیگران نمیتوانند با آن رقابت کنند، مانند آب حیات که در ظرفهای ایشان وجود دارد.
هوش مصنوعی: چه دلپذیر است ساقی و صاحب میخانهام، به طوری که از سر خوشی و سرمستی، تمام خمهای شرابش به جوش و خروش آمدهاند.
هوش مصنوعی: شعر نعمت الله چقدر زیبا و دلنشین است و چقدر صحبتهای انسانهای ساکت و خاموش معنادار و ارزشمند است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به پِلپِل دانههای اشک جوشان
دوانم بر در خویشت خروشان
به پیش بوسعید آمد خروشان
بخاک افتاد دل از کینه جوشان
خدا را کم نشین با خرقه پوشان
رخ از رندان بیسامان مپوشان
در این خرقه بسی آلودگی هست
خوشا وقت قبای می فروشان
در این صوفیوشان دَردی ندیدم
[...]
چو داری مال چون بریان فروشان
ز من بشنو بنوش و هم بنوشان
بیا از حله نان تنک باز
قبائی دوز و بریان را بپوشان
تراکم کاسه گر خواهی نخوانند
[...]
از آن داده ست دایم جست و جوشان
که بنموده ست از معشوق روشان
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.