به خدا تا ز خود شدم آگاه
بی خدا نیستم دمی والله
گرد کنج خراب می گشتیم
تا به گنجی فرو شدم ناگاه
یوسف جان نازنین تنم
سوی مصر دل آمد از تک چاه
مهر عشقش چو رو نمود به من
گرچه بودم هلال گشتم ماه
نور ظاهر شد و نماند ظلام
گشت فانی غلام و باقی شاه
چون همه اوست غیر او کس نیست
گفته ام لا اله الا الله
لاجرم سید وجود خودم
نعمت اللهم وز خود آگاه



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تجربیات معنوی خود اشاره میکند و از روشنی و آگاهیای که بعد از نزدیکی به خدا برایش حاصل شده، سخن میگوید. او بیان میکند که پیش از این، در جستجوی حقیقت و آگاهی بوده و در این مسیر به گنجی درون خود دست یافته است. با ذکر عشق و محبوبی، به تحول و تغییر حال خود میپردازد و میگوید که در نور عشق خداوند، تاریکیها را پشت سر گذاشته و به مقام دوستی و بندگی رسیده است. در پایان، او تاکید میکند که تنها حقیقت وجود، خداست و این آگاهی به او نعمت بزرگی عطا کرده است.
هوش مصنوعی: وقتی که به حقیقت وجود خود پی بردم، متوجه شدم که بدون خدا هیچ هستم و حتی یک لحظه هم بدون او نمیتوانم زندگی کنم.
هوش مصنوعی: در گوشهی ویرانهای میچرخیدیم تا ناگهان به گنجی ارزشمند رسیدیم.
هوش مصنوعی: دل من به یاد یوسف عزیز و نازنینم به سمت مصر پر کشیده است، گویی از عمق چاهی تهی و تاریک آزاد شدهام.
هوش مصنوعی: وقتی که محبت او به من جلوه کرد، با وجود اینکه مانند هلال بودم، به ماه کامل تبدیل شدم.
هوش مصنوعی: نور ظهور کرد و تاریکی از بین رفت، بنده نابود شد و شاهیت باقی ماند.
هوش مصنوعی: هر چه هست از آن اوست و جز او کسی وجود ندارد، به همین دلیل گفتهام که جز خدا هیچ معبودی نیست.
هوش مصنوعی: بدون شک من خود را به عنوان یک نعمت الهی میشناسم و به این واقعیت آگاه هستم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از شبستان ببشکم آمد شاه
گشت بشکم ز دلبران چون ماه
خنک این آفتاب و زهره و ماه
که نباشند جاودانه تباه
همه بر یک نهاد خویش دوند
که نگردند هرگز از یک راه
راست گویی ستارگان ملکند
[...]
ای ز عکس رخ تو ، آینه ماه
شاه حُسنی و ، عاشقانْت سپاه
هر کجا بنگری ، دمد نرگس
هر کجا بگذری ، برآید ماه
روی و موی تو نامهٔ خوبی است
[...]
کار زرگر به زر شود بر راه
زر به زرگر سپار و کار بخواه
بر فلک بر، دو مرد پیشه ورند
آن یکی درزی آن دگر جولاه
این ندوزد مگر قبای ملوک
و آن نبافد مگر گلیم سیاه
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.