تن رهاکن در طریق عاشقی تا جان شوی
جان فدای عشق جانان کن که تا جانان شوی
در خرابات مغان مستانه خود را در فکن
پند رندان بشنو و می نوش می تا آن شوی
گر گدای حضرت سلطان من باشی چو من
لطف او بنوازدت ای شاه من سلطان شوی
آفتاب حسن او مجموع عالم را گرفت
غیر او پیدا نبینی گر ز خود پنهان شوی
گر برآئی بر سر دار فنا منصور وار
حاکم ملک بقا و میر سرمستان شوی
زاهد مخمور را بگذار و با رندان نشین
تا حریف مجلس رندان و سرمستان شوی
جز طریق نعمت الله در جهان راهی مرو
ور روی راه دگر می دان که سرگردان شوی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تمجید از عشق و فراق میپردازد و دعوت میکند که انسان باید از تعلقات دنیوی رها شده و در مسیر عاشقی قدم بردارد. او به پیروان میگوید که برای نزدیک شدن به معشوق باید در فضای عشق و مستی غوطهور شوند و از نصیحتهای رندان بهرهبرداری کنند. همچنین، بر توجه به عشق و محبت به ذات الهی تأکید میکند و راه دیگری را غیر از طریق محبت او باطل میداند. در نهایت، شاعر از زاهدان میخواهد که به جای انزوا و دوری از دنیا به همراه رندان در جشنواره عشق شرکت کنند و خود را فراموش کنند تا به مظهر بقا و حقیقت دست یابند.
هوش مصنوعی: بدن را آزاد بگذار و در مسیر عشق گام بردار تا به حقیقت وجودیات که همان جان است، برسې. جانت را فدای عشق محبوبت کن تا به محبوب واقعی دست یابی.
هوش مصنوعی: در میخانهها با حال خوش روزگار بگذران، سخن حکیمان و دلباختگان را بشنو و از شراب بنوش تا به حقیقت خود پی ببری.
هوش مصنوعی: اگر تو مانند من گدا و در خدمت سلطان باشی، آنوقت لطف و محبت او تو را به مقام پادشاهی میرساند.
هوش مصنوعی: آفتاب زیبایی او تمام جهان را به خودش مشغول کرده است و اگر از خودت پنهان شوی، هیچ چیز دیگری جز او را نخواهی دید.
هوش مصنوعی: اگر بر سر دار فناء بروی و مانند منصور بر حاکمیت ملک بقا مسلط شوی، میتوانی همچون سرمستان شاد و بیخیال باشی.
هوش مصنوعی: دور زاهد مست را خط بزن و با رندان و خوشگذرانان همراه شو تا خودت نیز به جمع آنها ملحق شوی و از زندگی لذت ببری.
هوش مصنوعی: به جز مسیر نعمت و رحمت الهی در دنیا، به هیچ راه دیگری نرو؛ زیرا اگر راه دیگری را انتخاب کنی، دچار سردرگمی خواهی شد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر خوهی ای محتشم کز جمع درویشان شوی
ترک خود کن تا تو نیز از زمرهٔ ایشان شوی
رو بدست عشق زنجیر ادب بر پای نه
وآنگه این در زن که اندر حلقه مردان شوی
گر وصال دوست خواهی دوست گردی عاقبت
[...]
هر زمان از دور رخ بنمایی و پنهان شوی
برق خرمن سوز عقل و هوش و صبر و جان شوی
بس که کشتی خلق اگر پیوند عمر خود کنی
عمرشان در ملک خوبی شاه جاویدان شوی
دل جدا دیده جدا مهمانسرای آراسته ست
[...]
سرمپیچ از داغ تا سرحلقه مردان شوی
در سیاهی غوطه زن تا چشمه حیوان شوی
می شود در تنگنای جسم کامل جان پاک
از صدف بیرون میا تا گوهر غلطان شوی
چون زلیخا دست از دامان یوسف برمدار
[...]
ای پسر گر هرزه خند و بی جا باشی چو گل
هرکجا هستی قرین آتش سوزان شوی
رو چو نرگس با حیا و سر به پیش افکنده باش
تا ز گلشن گر برون افتی به نرگس دان شوی
پیشتر از آنکه صید چنگل دوران شوی
همره ضحاک نفس اندر چه زندان شوی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.